تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
فرمود : اين حروف ، اخبار غيبى بوده باشد كه خداوند بندهء خود زكريّا را به آن مطّلع نموده ، بعد از آن واقعه را به محمد صلّى اللّه عليه و إله نقل كرد ، زيرا زكريّا از خداوند سؤال كرد اسماء خمسة النجبا را به او تعليم دهد . سپس جبرييل بر او نزول كرده ، نام‌هاى شريف ايشان را به او تعليم نمود . چون زكريّا نام محمد و على و فاطمه و حسن را ذكر مىنمود ، غصّه‌اش زايل و مسرور مىشد و چون نام حسين را ذكر مىكرد ، گريه گلويش را تنگ مىكرد ، اشكش جارى و مهموم مىگشت ، تا آن‌كه يك روز عرض كرد : خداوندا ! چه باعث گرديده كه من هرگاه ذكر نام چهار نفر از اين بزرگواران كنم ، خاطرم تسلّى يابد و غصّه‌ام زايل گردد ولى چون نام حسين برم ، اشكم جارى و غصّه‌ام افزون گردد ؟ آن‌گاه خدا او را از قصّهء حسين عليه السّلام خبر داد و فرمود :
كهيعص ،
« كاف » اشاره به كربلا باشد و « ها » به هلاكت عترت طاهره ، « يا » اشاره به يزيد كه بر حسين عليه السّلام ظلم نمود ، « عين » اشاره به عطش او و « صاد » صبر او باشد . وقتى زكريّا اين را شنيد ، محزون گرديد و تا سه روز از محراب خود مفارقت ننمود و مردم را از دخول بر خود منع نمود ، گريه و زارى و ناله مىكرد و مىگفت : خدايا ! بهترين خلق خود را به اندوه فرزند او مبتلا مىنمايى ؟ آيا اين مصيبت را بر او نازل مىگردانى ؟ آيا على و فاطمه را لباس اين مصيبت مىپوشانى ؟ آيا اين بلا را در خانهء ايشان نازل مىگردانى ؟ بعد از آن گفت : خداوندا ! به من فرزندى عطا كن كه در پيرى ، چشمم به ديدن او روشن گردد و او را براى من وارثى قرار ده كه نزد من مانند حسين باشد ، به آن‌گونه كه چون عطا كنى ، مرا شيفتهء محبّت او گردانى ، سپس مرا به مصيبت و اندوه او نشانى ؛ چنان‌كه حبيب خود ، محمد را به اندوه فرزندش حسين مبتلا گردانى ، پس خدا دعاى او را مستجاب نموده ، يحيى را به او عطا فرمود و باعث اندوه او گردانيد و حمل يحيى مثل حمل حسين شش ماه بود و براى اين واقعه ، قصّه طولانى باشد . سعد گويد ، عرض كردم : اى مولاى من ! مرا از علّتى خبر ده كه مانع شود ، از آن‌كه