تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
فرمود : مسايل خود را چه كردى ؟ عرض كردم : اى مولاى من ! بر حالت خود مانده . فرمود : هرچه از آن مسايل خواسته باشى ، از نور ديده‌ام سؤال كن و به آن طفل اشاره نمود . من به آن طفل عرض كردم : يا مولانا و ابن مولانا ! براى ما از شما روايت شده ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله طلاق زن‌هاى خود را به دست امير المؤمنين قرار داد ، به آن سبب آن جناب در روز جمل نزد عايشه فرستاد كه هرگاه از اين فتنه بازنگردى ، تو را طلاق مىدهم ، حال آن‌كه طلاق زنان پيغمبر به وفات او واقع گرديد . طفل فرمود : طلاق چه چيز مىباشد ؟ عرض كردم : رها كردن . فرمود : اگر وفات پيغمبر ، آن‌ها را رها نمود ، چرا بر شوهران حرام بودند و تزويج به غير ، برايشان جايز نبود ؟ عرض كردم : چون خدا آن‌ها را بر ديگران حرام كرد . فرمود : چگونه ؟ حال آن‌كه راه آن‌ها را گشود . عرض كردم : اى مولاى من ! مرا خبر ده به معنى طلاقى كه پيغمبر آن‌را به امير المؤمنين واگذار نمود . فرمود : خداى عزّ و جلّ شأن زن‌هاى پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله را بزرگ گرداند به اين‌كه آن‌ها به شرف مادرى مؤمنين سرافراز باشند . سپس پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله فرمود : يا ابا الحسن ! اين شرافت ، مادامى كه بر طاعت خدا باقى مانند ، باقى باشد و هريك كه بعد از من ، به سبب خروج بر تو ، بر خدا عاصى شد ، او را از ميان زنان من رها كن ، به آن‌كه از شرافت مادرى مؤمنين ساقط نما ! اين ناچيز گويد : گويا مراد آن باشد كه طلاق در اين‌جا به معنى رها كردن از قيد مادرى است ، نه از قيد زوجيّت پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و الّا نكاح او بعد از طلاق جايز بود و اين خلاف اجماع مسلمين باشد .