ايشان بريدم ، عذرشان را نپذيرفتم و ديگر با مادرشان آميزش ننمودم . اين واقعه ميان طايفهء بنى نوبخت شايع گرديد و كسى نماند ، مگر اينكه شيخ ابو القاسم مكتوبى در خصوص لعن بر شلمغانى و بيزارى از او و از كسانى كه به سخن او راضى شوند و با او سخن گويند ، به او نوشت ، همچنين پس از آن از حضرت صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - توقيع رفيعى بيرون آمد در خصوص لعن او ، بيزارى از او و از كسانى كه بعد از دانستن آن توقيع به گفتهء او راضى شوند ، از او متابعت كنند و در دوستى او باقى بمانند ، بيرون آمد .
بعد از ذكر اين حديث ، شيخ طوسى مىگويد : او حكايت غريب و امور عجيبى دارد كه ما اين كتاب را از ذكر آنها پاك مىگردانيم ، ابن نوح و ديگران آنها را ذكر نمودهاند . سبب كشته شدنش اين بود كه وقتى حسين بن روح در مورد او اظهار لعن نمود ، امرش مشهور و خباثت باطنش دانسته شد ، شيعيان از او كنارهگيرى كردند و ديگر راه حيله براى او باقى نماند .
اتّفاقا در مجلسى كه بزرگان شيعه در آن جمع بودند ، او حاضر بود و ملاحظه نمود كه همه از او كناره مىگيرند ، او را لعن مىنمايند و آنرا به امر شيخ ابو القاسم مستند مىنمايند .
گفت : مرا در يكجا با شيخ ابو القاسم جمع نماييد تا دست يكديگر را بگيريم ؛ اگر در آن حال آتشى از آسمان آمد و او را سوزاند ، فبها و الّا حق با او باشد . چون اين سخن در خانهء ابن مقله گفته شد ، خبر به راضى رسيد و راضى فرستاد ، او را گرفتند ، بردند و كشتند و شيعيان را از دام او رهاندند .
ابو الحسن محمد بن احمد بن داود گفته : محمد بن شلمغانى معروف به ابى غداقر - لعنه اللّه - اعتقاد داشت كسى كه با ولى ، ضدّ و طرف مقابل است ، ممدوح و پسنديده است ، زيرا ولى نمىتواند فضل خود را اظهار كند ، مگر اينكه ضدّ در خصوص او طعن زند و عيب جويد ؛ چون شنوندگان طعن او را ، بر اين وامىدارد كه فضايل وى را جستجو نمايند و بيابند ، پس ظهور فضايل ولى موقوف بر وجود ضدّ او باشد ، بنابر اين
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 203
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢٠٣