تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
و خود را به‌پاى من اندازى ؟ آن‌گاه بگريست و گفت : چگونه نكنم ، حال آن‌كه تو سيّدهء من ، فاطمه زهرا - سلام اللّه عليها - هستى . وقتى اين كلام را شنيدم ، بر خود لرزيدم و گفتم : اى خاتون ! چرا اين سخن را مىگويى ؟ گفت : زيرا شيخ ابو جعفر محمد بن على شلمغانى ، به ما سرّى گفته است . گفتم : آن سرّ چيست ؟ گفت : بر كتمان آن ، از من عهد و پيمان گرفته . گفتم : بگو ، من آن‌را به ديگرى نگويم و در ضمير خود شيخ ابو القاسم را استثنا كردم . چون مطمئن شد ، گفت : شيخ ابو جعفر گفته : روح رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله به بدن ابو جعفر محمد بن عثمان و روح امير المؤمنين عليه السّلام به بدن شيخ ابو القاسم حسين بن روح و روح فاطمه زهرا به بدن ام كلثوم انتقال يافته ، پس چگونه تو را چنين تعظيم نكنم ؟ گفتم : ساكت شو ! اين سخن دروغ است . گفت : من سرّ بزرگى داشتم كه بر كتمان آن از من عهد و پيمان گرفته شده بود ، اگر مرا به افشاى آن امر نمىفرمودى ، آن‌را نمىگفتم ، لكن چه كنم كه اطاعت تو واجب است و از خدا مسألت مىكنم مرا در اين باب عذاب نكند . ام كلثوم گويد : مراجعت كردم و اين واقعه را به شيخ ابو القاسم بن روح خبر دادم ، شيخ به او وثوق داشت و خبر مرا هم باور مىنمود ، فرمود : دخترم ! بپرهيز از اين‌كه نزد آن زن روى . اگر رسولى نزد تو فرستد يا رقعه‌اى نويسد ، به آن اعتنا مكن ، زيرا اين سخن كفر و زندقه است ، آن مرد ملعون ، اين عقيدهء كفر را در دل‌هاى اين جماعت راسخ و محكم كرده براى آن‌كه اگر بعد از اين به ايشان بگويد خداوند با من يكى شده - چنان‌كه نصارا در خصوص حضرت عيسى عليه السّلام گفته‌اند - باور نمايند ، اين مرد مىخواهد به قول حلّاج - لعنه اللّه - قايل شود . بعد از شنيدن اين سخن از پدرم از بنى بسطام جدايى ورزيدم ، راه آمدوشد را از
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 202 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي