ديگر محمد بن حسين ، دو معجزه از قائم ديد .
ديگر مردى از اهل استرآباد ، شيخ در غيبت روايت كرده : خادمى نزد او آمد و گفت : در پارچهء سبزى سىصد دينار دارى و يكى از آنها شامى است با انگشترى كه آنرا فراموش كردى ، پس آنرا تسليم كرد . « 1 »
ديگر مسرور طبّاخ كه در مدينهء ابى جعفر درمانده شده بود و كسى از حالش خبر نداشت ، قائم - عجّل اللّه تعالى فرجه - دوازده دينار به او رساند . « 2 »
ديگر ابو سليمان محمودى ؛ كما فى الخرائج . « 3 »
ديگر ابو الرّجاى مصرى از صلحا بود ، قائم - عجّل اللّه تعالى فرجه - او را به اسم او خواند و فرمود : يا نصر بن عبد ربّه . « 4 »
ديگر احمد بن روح ، حكايت او مشروحا در بحار الانوار « 5 » و خرايج « 6 » است .
ديگر محمد بن ابى عبد اللّه سيارى ؛ شيخ مفيد در كتاب ارشاد « 7 » روايت كرده :
اشيايى به ناحيه داد ، در آن خلخالى از طلا بود ، باقى اشيا قبول و خلخال رد شد . چون آنرا شكست ، ميان آن ، آهن و برنج و مس بود ، طلاى آنرا فرستاد ، قبول شد .
ديگر جنيد قاتل فارس بن حاتم بن ماهويه ، به امر امام حسن عسكرى عليه السّلام از صاحب - عجّل اللّه تعالى فرجه - به وكالت وكلاى امام حسن عليه السّلام توقيع آمد و به وكالت او نيامد ، معلوم شد سبب ، آن بود كه در آن ايّام وفات مىكند . « 8 »
ديگر حسن بن محمد اشعرى ثقه و عين كه به اين معجزه شهادت داد . « 9 »
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 696 ؛ مدينة المعاجز ، ج 8 ، ص 168 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 294 .
( 2 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 697 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 295 .
( 3 ) . ر . ك : بحار الانوار ، ج 50 ، ص 269 .
( 4 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 699 ؛ الصراط المستقيم ، ج 2 ، ص 213 ؛ مدينة المعاجز ، ج 8 ، ص 169 .
( 5 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 341 - 340 .
( 6 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 3 ، ص 1127 - 1126 .
( 7 ) . الارشاد ، ج 2 ، ص 356 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 297 .
( 8 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 524 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 299 .
( 9 ) . كشف الغمه فى معرفة الائمة ، ج 3 ، ص 254 .