المعروف بالشّر » ؛ يعنى . . . ، تا به آخر كه حال ايشان و توقيعات را مرقوم داشته ؛ اوّل آنان ، ابو محمد حسن شريعى است كه از اصحاب عسكريين عليه السّلام بود و چون ادّعاى بابيّت حجّت - عجّل اللّه تعالى فرجه - نمود ، از ناحيهء مقدّسه ، توقيع به لعن او صادر گرديده و پس از آن ، كفر و الحاد از او ظاهر شد .
شيخ طوسى كه لسان قدماى اصحاب و شيخ الطّايفه المحقّه مىباشد و در همهء علوم دين براى شيعه كتاب نوشته ؛ چنانكه در تاريخ ابن اثير شافعى شامى و ملل و نحل عبد الكريم شهرستانى ، او را از مصنّفين شيعهء اماميّه نوشتهاند و مقبول خاصّ و عام است و جمع كثيرى از عامّه در مجلس درس او اجازت دارد و توقيعاتى از حجّت - عجّل اللّه تعالى فرجه - براى او آمده كه دو تا از آنها در كتاب احتجاج و لؤلؤ بحرينى و كتب ديگر مذكور است و باقى از ميان رفته .
خلاصه شيخ در كتاب غيبت « 1 » مىفرمايد : دربارهء مدّعيان بابيّت به كذب ، اين جماعت كلا در اوّل امر ، خود بر امام دروغ مىبندند ، ادّعاى وكالت از امام مىكنند ، ضعفاى شيعه را به اين قول به دوستى خود مىخوانند و چون ترقّى كردند و بعضى از ضعفا و جهّال شيعه را با اين قول به دوستى ، تابع خود كردند ، مذهب حلّاجيّه را ظاهر مىسازند ؛ يعنى تناسخى مىشوند ، خود را مظهر اللّه ، بعضى از مريدين خود را مظهر نبى ، برخى را مظهر ولى و عدهاى از نساء را مظهر زهرا عليها السّلام مىدانند و مىگويند : روح آن مقدّسه در اينها حلول كرده ؛ چنانكه در كتب اخبار و تواريخ و مذاهب مشروح است .
ديگر محمد بن نصير النميرى كه از اصحاب امام حسن عسكرى عليه السّلام بود و بعد از وفات آن حضرت بهجاى محمد بن عثمان كه نايب و باب بود ، ادّعاى وكالت و بابيّت كرد ، شيعيان از كذب و الحاد او آگاه شدند و از او تبرّى جستند ، من بعد به تناسخ و ربوبيّت امام على الهادى عليه السّلام قايل شد و مىگفت : من پيغمبر اويم و از جانب او نبىّام ، محرّمات را حلال كرد و نكاح بعضى رجال را با بعضى ديگر تجويز كرد ، خود نيز
هامش
( 1 ) . الغيبة ، ص 397 .