بقيّة اللّه - عجّل اللّه تعالى فرجه - را شرفيابى نموده ، در آن آستان ملايك پاسبان ، از جمله مقرّبان و آشنايان بوده و دليل بر اين مدّعى ، اين است كه ملازم او مىشود و مأمور بوده كه على بن مهزيار يا ابراهيم بن على مهزيار را در كوههاى طايف خدمت آن وجود سراسر سعادت ، حضرت بقيّة اللّه - عجّل اللّه تعالى فرجه - برساند ، چون بعد از ملاقات با ابن مهزيار ، پرسيد : كجايى هستى ؟
گفت : اهل عراقم .
ملازم پرسيد : كدام عراق ؟
ابن مهزيار گفت : اهل اهوازم .
ملازم گفت : مرحبا به لقاى تو ! آيا در اهواز جعفر بن حمدان حضينى را مىشناسى ؟
ابن مهزيار گفت : بلى او دعوت حقّ را اجابت نموده ، به سراى آخرت شتافت .
ملازم گفت : رحمت خدا بر او باد ! چقدر شبهاى او طولانى ، تبتّل « 1 » او زياد و اشك چشمش بسيار بود . « 2 »
از ايشان حفص بن عمر معروف به عمرى است كه وكيل ابو محمد الحسن العسكرى بوده ؛ چنانچه در رجال كشّى ضمن توقيعى طولانى كه از جانب آن حضرت به ابراهيم بن عبده وارد شده ، چنين است . از بلده خارج نشوى تا عمرى را ملاقات نمايى كه خداوند به سبب رضاى من ، از او راضى باشد ، او تو را بشناسد ، تو نيز او را بشناسى ، پس آنچه از مال ما نزد تو است ، به او تسليم نمايى ، چرا كه او طاهر امين و عفيف نزديك از ما و به سوى ماست . هرچه از نواحى به سوى ما حمل مىشود ، در آخر به او بر مىگردد تا او آنرا به ما برساند .
از ايشان حسن بن فضل يمانى است كه توقيعات توسط سفرا به او صادر و دستورها به او داده مىشده ؛ چنانكه در ياقوتهء هجدهم عبقريّهء دهم براى رفتن او به حجّ بيت
هامش
( 1 ) . انفصال از دنيا و گرويدن به حق .
( 2 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 445 .