زودى خداى تعالى تو را به سبب وجود ولىّ و حجّت خود مسرور خواهد كرد كه بعد از من ، خليفهء من است .
حكيمه گويد : بدين مژده ، به دلم سرور داخل شد ، لباسهاى خود را پوشيده ، خدمت آن حضرت رفتم . ديدم در صحن خانه نشسته و كنيزان او اطرافش ايستادهاند .
گفتم : فدايت شوم ؛ خلف تو از كدام زن متولّد خواهد شد ؟
فرمود : از سوسن .
با دقّت به جاريهها نظر كردم ، غير از سوسن در هيچكدام ، اثر حمل نيافتم .
حكيمه گويد : وقتى كه نماز مغرب و عشا را ادا نمودم ، خوان آورده ، افطار كردم .
من و سوسن در يك خانه بيتوته كرديم . قدرى خوابيدم ، سپس بيدار شدم و در امر ولى اللّه متفكّر بودم ، آنگاه پيش از وقتى كه ساير شبها بر مىخاستم ، بپاخواستم نماز شب را ادا كردم و به نماز وتر رسيدم ، ناگاه سوسن به اضطراب برخاست ، وضو گرفته ، به نماز شب مشغول شد و به نماز وتر رسيد ، آنوقت به خاطرم گذشت كه فجر طلوع كرده ، برخاستم ، ديدم فجر اوّل طلوع نموده ، در آن حال در خصوص وعدهء امام حسن عسكرى عليه السّلام شكّى در دلم طارى گشت .
حضرت از حجرهء خود مرا ندا كرد و فرمود : شكّ مكن ؛ گويا امر نزديك شده .
حكيمه گويد : من به سبب آنچه از خاطرم گذشت ، از امام حسن عسكرى عليه السّلام حيا كردم و در حالى كه خجل بودم ، به خانه برگشتم . ناگاه ديدم سوسن نماز را قطع كرد و با اضطراب بيرون آمد . بر در خانه به او رسيدم و گفتم : پدرم و مادرم فدايت باد ! آيا در خود چيزى مىيابى ؟
گفت : بلى ! در خود امر شديدى مىبينم .
گفتم : ان شاء اللّه ضررى بر تو نيست . بالينى ميان خانه گذاشتم ، او را بر آن نشاندم و در جايى نشستم كه قابلهها در وقت ولادت مىنشينند . پس دست مرا گرفت و با شدّت تمام زور زد ، بعد از آن ناله كرد و شهادت گفت ، در آن حال به زير او نگاه كردم ، ناگاه ديدم ولىّ اللّه به سجده افتاده ، شانههاى او را گرفتم و در كنار خود نشاندم ، پاك و
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 10
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص١٠