ان يمس ملك بنى ساسان افرطهم * فانّ ذا لدّهر اطوار دهارير
و ربّما كان قد اضحوا بمنزلة * تهاب صولتهم الأسد المهاصير
منهم اخوا الصّرح بهرام و اخوته * و هرمزان و سابور و سابور
و النّاس اولاد علّات فمن علموا * ان قد اقل فمحقور و مهجور
و هم بنى الأمّ امّا ان راو نشبا * فذاك بالغيب محفوظ و منصور
و الخير و الشرّ مقرونان في قرن * و الخير متّبع و الشر محذور
خطاب به خودش مىكند و مىگويد : چالاك باش ، زيرا تو سريع العزم ، چالاك و از هرحادثه و تغييرى بىباكى . اگر پادشاهى بنى ساسان نهايت شود و سلطنت از ايشان درگذرد ؛ عجب نباشد ، از قديم كار دهر ، گوناگون رفته است ، مردم بسيارى بودهاند ، شيرهاى دلير از ايشان بيم مىكردند و حال گذشتهاند . همانا بهرام گور و چندين هرمز و شاپور از آل ساسان بود كه روزگارشان به كران رسيد . اين مردمان از يك پدر و چند مادر باهم برادرند ؛ امّا هركه فقير شد ، او را حقير گيرند و هرجا سامانى يافتند ، به صاحب ثروتش نصرت دهند . خير و شر از پى يكديگر و هردو از واردات جهاناند ؛ امّا خير را نيكو دارند و از شرّ بپرهيزند .
مع القصّه ، عبد المسيح بن بقيله ، با شتاب برق و باد ، مسافت طىّ نمود ، نزد حضرت كسرى آمد و صورت حال بازگفت . انوشيروان فرمود : تا آن زمان كه چهارده تن از اولاد ما سلطنت كنند ، روزگار درازى خواهد بود ، از پس او گو ؛ هرچه خواهى باش و از اين آگاهى نداشت كه مدّت آنها اندك خواهد بود ؛ چنانكه واقف بر تواريخ و سير مىداند . « 1 »
اين ناچيز گويد : شقّ كاهن كه حالاتش ضمن اشخاص طبقهء سوّم معمّرين ذكر شد ، پسر خالهء سطيح است ؛ چنانكه در ناسخ آمده . شقّ از اين روى ، اين نام را يافت كه يك نيمهء آدمى بود ؛ چون يك پا و يك دست و يك چشم نداشت ، هر دوى آنها در يك
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 196 - 161 ؛ الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 513 - 510 ؛ دلائل النبوة ، ص 136 - 134 .