تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
شيخ قبيله كه از مادر و پدر نسبت به ستن و حجن مىرساند ؛ يعنى از خويشان تو است ؛ به سويت آمده ، او ازرق چشم بزرگ دندان گوش پهنى است كه جثّهء سفيد و بزرگ دارد ، زيرا ردا و زره‌اش وسيع است ، از رعد و برق و ريب و مكر زمانه نمىترسد ، فرستادهء پادشاه عجم است تا خوابش را مكشوف سازد و شتر قوى جثّهء او ، پستى و بلندى زمين را در ظلمت قطع مىكند ؛ گويى ريگ‌هاى نرم و غبار ارض او را در باد پيچيده‌اند . چون اين سخنان به گوش سطيح رسيد ، چشم گشود و فرمود : عبد المسيح على جمل يسيح إلى سطيح و قد اوفى على الضّريح بعثك ملك بنى ساسان لأرتجاس الأيوان و خمود النّيران و رؤيا المؤبدان رأى ابلا صعابا تقود خيلا عرابا قد قطعت الدجله و انتشرت في بلادها ؛ عبد المسيح سوار بر شترى به سوى سطيح ، طىّ مسافت مىكند ، همانا نزديك مرگ او رسيد ، سپس خطاب مىكند پادشاه ساسان تو را براى بانگ شكستن ايوان ، فرونشستن آتشكده و خواب مؤبد مؤبدان فرستاد ، همانا او در خواب ديد شترهاى صعب شديد مردم عرب را از دجله گذرانيده ، در بلاد عجم پراكنده ساختند . بار ديگر گفت : يا عبد المسيح إذا كثرت التلاوة و بعث صاحب الهراوة و فاض وادى السماوة و غاضت بحيرة ساوه و خمدت نار فارس لم تكن بابل للفرس مقاما و لا الشام لسطيح شاما يملك منهم ملوك و ملكات على عدد الشرفات ثمّ تكون هنات و هنات و كل ما هوات ات ؛ اى عبد المسيح ! وقتى خواندن قرآن مجيد بسيار شود ، صاحب عصا كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله باشد ، ظاهر و رودخانهء سماوه روان شود ، درياچهء ساوه فرورود و آتشكدهء فارس بابل فرونشيند ، مسكن عجم و شام ، مقام سطيح نخواهد بود و به عدد كنگره‌هايى كه از ايوان فروريخت ، زن و مرد سلطنت مىكنند ؛ بعد شدايد امور پديدار شود و كارآمدنى بيايد ، اين بگفت و در حال ، جان بداد . پس از مرگ او ، عبد المسيح بر شتر خويش برآمده ، اين شعرها را گفت :
شمّر فانّك ماض العزم شمّير * لا يفز عنّك تفريق و تغيير