على الجمله
اليسع دعا كرد تا آن جماعت ، آفت شبكورى گرفتند ؛ يعنى چشمها صحيح بود و لكن بينايى نداشتند . سپس ايشان را برداشته ، به شومرون ، محلّ اقامت ملك آل اسراييل ، آمد و دعا كرد تا دوباره بينا شدند و خود را در شومرون گرفتار يافتند .
ملك آل اسراييل عرض كرد : اگر اجازه دهى ، ايشان را به قتل آورم ؟
آن جناب فرمود : ايشان را به نيروى كمند و شمشير اسير نكردى كه اينك مقتول سازى . آنگاه اليسع فرمان داد آن جمع را مائده كشيده ، خورش دادند و به جايگاه خويش روانه نمودند ، از آن پس آن جماعت هرگز به جنگ آل اسراييل بيرون نرفتند .
از ايشان دويد بن زيد بن نهد است كه شرذمهاى از احوال او در قسم اوّل طبقهء اوّل از معمّرين ذكر شد چراكه بنابر نقل از غرر سيّد علم الهدى ، او چهارصد و پنجاه و شش سال عمر نموده . « 1 »
از ايشان جناب هود پيغمبر است كه چهارصد و شصت و چهار سال در اين دار فانى زندگانى داشته ؛ چنانكه در ناسخ آمده : چون قوم عاد به فرمان يزدان پاك بهرهء دمار و هلاك شدند و منزل و مقامشان ، عرضهء انمحا و انهدام شد ؛ حضرت هود با چهار هزار تن از مؤمنين از آن مهلكه به سلامت بيرون آمدند و در ناحيهء حضرموت اقامت جستند ، آنجا بنيان مساكن و اماكن نهادند و بقيّهء عمر به عبادت يزدان بىچون مواظبت فرمودند ، حضرت هود پس از چهارصد و شصت و چهار سال زندگانى در جهان فانى ، به جنان جاودانى خراميد .
گويند : بر غارى از جبل حضرموت ، گنبدى عالى برآورده ، تختى از سنگ رخام پيراسته ، جسد مباركش را بر آن نهادهاند ، لوحى از زير آن تخت منصوب فرموده ، بر آن ، مكتوب نمودهاند :
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 561 ؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 121 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 265 .