از ايشان حارث بن مضاض جرهمى است كه بنابر نقل شيخ طوسى رحمه اللّه در كتاب غيبت ، « 1 » او نيز چهارصد سال عمر نموده ، اين دو بيت را از او نقل كردهاند :
كان لم يكن بين الحجون الى الصّفا * انيس و لم يسمر بمكّة سامر
بلى نحن كنّا اهلها فابادنا * صروف اللّيالى و الجدور المواثر
گويا بين كوه حجون مكّه تا كوه صفا ، انيسى نشده و نبود و هنگام شب ، همصحبتى در مكّه با ما صحبت نداشت ؛ بلى ما اهل مكّه بوديم ، ناگاه حوادث شبها و بختهاى برگشته و لغزش خورده ، ما را هلاك نمود .
از ايشان اليسع بن خطوب است كه يكى از انبياى بنى اسراييل و از شاگردان الياس نبى بوده ، چون بنابر نقل صاحب اخبار الدول ، « 2 » چهارصد و دو سال عمر داشته و داراى معجزات بسيار بوده ؛ چنانكه در ناسخ آمده : يكى از معجزاتش اين بود كه وقتى هداد ، ملك آرام ، عزم كرد با يهورام ، ملك بنى اسراييل ، مصاف دهد ، جمعى را به كمين بازداشت تا چون مردم يهورام از آنجا عبور كنند ، اسير و دستگيرشان كنند ، اليسع اين خبر را به يهورام داد و سپاهش را از عبور آن كمينگاه منع فرمود . ملك آرام چون به مقصود نپيوست ، مردم خويش را طلب كرده ، فرمود : در ميان ما كيست كه از انديشهء ما به پادشاه آل اسراييل آگهى مىدهد ؟ عرض كردند : در ميان ما هيچكس خيانت نكند ، بلكه پيغمبرى ميان بنى اسراييل است كه هرراز پوشيده ، بر وى عيان است و عند الحاجة يهورام را آگهى دهد . ملك آرام جمعى را برانگيخت تا حضرت را دستگير نموده ، به قتل رسانند ، در اين وقت اليسع در قريهء دوثان سكون داشت . نيمه شبى لشكر ملك آرام گرد دوثان را گرفتند ؛ بامداد ، يكى از خدّام آن جناب ، صورت حال را به عرض ايشان رساند . آن جناب فرمود : بيم مدار كه لشكر ما از ايشان افزون است و دعا كرد تا حجب از پيش چشم آن خادم برخاست ؛ ديد لشكرى بيش از حدّ حساب براى حضرت اليسع فراهم و گرد ايشان حصارى از آتش افروخته ، معيّن است .
هامش
( 1 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 90117 .
( 2 ) . اخبار الدول و آثار الاول ، ج 1 ، ص 155 .