چيست كه سالهاى عمر او را محدود مىبينم ، غالبا بيشتر از هفتاد هشتاد سال زنده نمىماند و نادر است عمرش به صد سال برسد ؟ !
جوابش اين است كه اعضاى جسم حيوان و انسان ، بسيار و با بسيارى مختلفاند ، مع ذلك همگى به ارتباطى سخت و محكم به همديگر مرتبط هستند ؛ طورى كه زندگى بعضى از آنها بر زندگى بعضى ديگر متوقّف است ، بنابراين هرگاه بعضى از آن اعضا ضعيف شد و به سببى از اسباب مرد ؛ باقى اعضا هم به واسطهء شدّت ارتباط مىميرند .
ملاحظهء فتك و سرعت تأثير امراض ميكروبى ، شاهدى قوى بر مدّعى است ؛ زيرا وقتى ميكروب در يك عضو تأثير كرد و آن را ميرانيد ، ساير اعضا هم به جهت شدّت ارتباط به آن جزء مىميرند ، نهايت چيزى كه الآن از تجارب مذكور اين اساتيد و دكترها ثابت شد ، اين است : انسان به جهت آنكه فرضا هفتاد ، هشتاد ، صد و يا صد و بيست سال ، عمر نموده ، نمىميرد ، بلكه مردن او مسبّب از حدوث بعضى عوارض در بعضى از اعضاى آن و تلف نمودن آن عضو است ، پس به واسطهء شدّت ارتباط بعضى از اعضا به بعضى ديگر ، عضو مرده باقى اعضا را مىميراند و موت بر او واقع مىشود .
هرگاه قوّهء علّيّه ، استطاعت پيدا كند اين عوارض را زايل نمايد يا مانع از فعل آنها شود ، مانعى باقى نمىماند كه استمرار حيات و پاينده بودن انسان و حيوان را به چند صد سال در دنيا منع نمايد ؛ چنانكه بعضى اشجار ، چندصد سال پاينده و برقرار مىمانند .
اميدى نيست كه انسان منتظر باشد علوم طبّى و وسايل صحّى به اين درجه برسند كه عوارض متلف اعضاى حيوان و انسان را زايل نمايند يا مانع از فعل آنها گردند ، و لكن اميد است قوّت اين علوم به درجهاى برسد كه به واسطهء آن ، عمر دو سه چندان و بيشتر از عمر متوسّط گردد ، ترجمهء مقالهء منقوله از مقتطف تمام شد .
اين ناچيز گويد : اين بحث لطيف ، حاكم به اين است كه ممكن است انسان به واسطهء حفظ صحّت و عدم عروض عارضى كه متلف عضوى از اعضاست ؛ بيش از
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 653
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦٥٣