ايشان در اين سخن به چيزى اعتماد نمودند كه از اصحاب احكام از اكثر عطيّههاى كواكب در مواليد گرفتند ؛ به اين نحو كه در آفتاب هيلاجى و كدخداييّتى بوده باشد ؛ يعنى در بيت خود يا در شرف خود ، در وتد ، ربع و مركز موافق بوده باشد ؛ سپس سنين كبراى خود را كه صد و بيست سال است ، عطا مىكند ، ماه بيست و پنج سال ، عطارد بيست سال ، زهره هشتاد سال و مشترى دوازده سال بر آن مىافزايد و اين ، سالهاى صغراى هريك از اينهاست ، زيرا زيادى آن بيشتر از اين نيست .
هرگاه نظر موافقت و نخستين از او ساقط شود كه چيزى از آن كم نكنند ، رأس در برج با او و از حدود كسوفيّت دور باشد ؛ ربع عطيّهء خود را كه سى سال است بر آن بيفزايد ، بنابراين جمع اينها ، دويست و بيست و پنج سال شود و گفتهاند اين اقصاى عمر است كه انسان به آن مىرسد .
آنگاه استاد ابو ريحان بر ايشان ردّ كرده و از ما شاء اللّه مصرى حكايت كرده كه در اوّل كتاب مواليد خود گفته : ممكن است انسان به سال قران اوسط زندگانى كند ؛ اگر ولادت هنگام تحويل قران از مثلّثه به سوى مثلّثهاى اتّفاق بيفتد ، طالع يكى از دو خانهء زحل يا مشترى باشد ، هيلاج آفتاب در روز و هيلاج ماه در شب باشد ، در غايت قوّت و ممكن است ، اگر مثل اين هنگام تحويل قران ، به سوى حمل و مثلّثات او اتّفاق بيفتد و دلالات ، به نحوى باشد كه ذكر نموديم ، مولود سالهاى قران اعظم كه به تقريب نهصد و شصت سال است ، بماند تا اينكه قران به سوى موضع خود برگردد .
نيز از ابى سعيد بن شاذان حكايت كرده كه در كتاب مذاكرات خود با ابى معشر در اسرار ذكر كرده : مولد پسر ملك سرانديب را نزد ابى معشر فرستادند و طالع او جوزا ، زحل در سرطان و آفتاب در جدى بود ، سپس ابى معشر حكم كرد او دور زحل اوسط زندگى مىكند و گفت : براى اهل آن اقليم به طول اعمار حكم شده و صاحب ايشان زحل است . آنگاه ابو معشر گفت : به من رسيده هرگاه انسانى از ايشان بميرد ؛ پيش از آنكه به دور اوسط زحل برسد ، از سرعت موت او تعجّب مىكنند .
ابوريحان گفته : اين اقاويل بر اعتراف منجّمين به امكان وجود اين عمرها
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 643
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦٤٣