تا او را به رأى العين مشاهده كنم ، از حالاتش با خبر گردم و ببينم چگونه آدمى است .
چون بر در غار رسيدم ، ديدم به طريق قرفصا ميان غار نشسته ؛ به اين نحو كه زانوهايش را بلند نموده ؛ طورى كه محاذى سينهاش بودند و سرش با دو زانويش محاذى بود ، او هميشه در آن غار است و طورى خوردن و خوابيدن و قضاى حاجتش ، تماما در آنجاست . ترجمهء عبارات معاصر مزبور در كتاب مذكور تمام شد و العهدة في هذا النّقل العجيب عليه فاللّه يرحمه و يحسن إليه .
شانزدهم : خثعم بن عوف بن جزيمه است كه در كمال الدين « 1 » روايت نموده كه او روزگار طويلى عمر نمود و گفت :
حتّى متى خثعم في الأحياء * ليس بذى ايد و لا غناء
هيهات ما للموت من وراء
حاصل معنى : تاكى خثعم زنده خواهد ماند ؛ درحالىكه قوّت و توانى براى او نيست ، همانا زندگيش دايمى نخواهد بود ، زيرا مرگ علاج و چارهاى ندارد .
[ عوام بن منذر ]
هفدهم : عوام بن منذر است ؛ چنانكه در كمال الدين « 2 » آمده : عوام بن منذر بن زيد بن قيس بن حارثة بن لام ، روزگارى طولانى در ايّام جاهليّت عمر نمود تا آنكه ايّام خلافت عمر بن عبد العزيز را دريافت ، او را نزد وى آوردند ؛ درحالىكه استخوانهاى چنبرهء گردنش از غايت لاغرى نمايان و موى ابروهايش ريخته بود ، آنگاه به او گفتند : در روزگار چه ديدهاى ؟
او اين دو بيت را انشا نمود :
فو اللّه ما ادري أو ادركت امّة * على عهد ذى القرنين ام كنت اقدما
متى يخلعوا منّى القميص تبيّنا * جناحىّ لم يكسين لحما و لا دما
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 556 .
( 2 ) . همان ، ص 557 .