روايت مىكنم .
روايت من از كتب اخبار ؛ مثل كافى ، من لا يحضر ، تهذيب ، استبصار و غير آن هم ، چنين است و به تو هم اجازه دادم از من روايت كنى ، ما نيز كتب اربعه را به اين طريق از مصنّفين آنها روايت مىكنيم .
شمع في جمع
در دار السلام عراقى بعد از نقل اين دو حديث در قصّه چنين فرموده : از روايت دوّم ظاهر مىشود كه معمّر ابى الدنيا خدمت همهء ائمّه را درك كرده و اهل علم و حديث بوده ؛ چنانكه از روايت سابق ظاهر مىشود غير از امير المؤمنين عليه السّلام و حسنين عليهما السّلام امامان ديگرى را نديده و سبب طول عمرش آبى است كه از دست خضر و الياس نوشيده و از روايت اوّل ظاهر است خود بر سر آب رفته ، غير از امير المؤمنين عليه السّلام ، زمان ائمّهء ديگر را درك نكرده و اهل علم و حديث هم نبوده .
جمع ميان روايات ممكن است به اينكه دو بار آب حيوان را نوشيده يا يكى از آن دو ، آب حيوان نبوده و يا در زمان امير المؤمنين عليه السّلام چون اوايل عمرش بوده ، قدر علم را ندانسته ، در طلب آن حريص نبوده و بعد در مقام طلب برآمده و اينكه در دو روايت سابق ساير ائمّه را ذكر نكرده ، از باب تقيّه و كتمان مذهب خود بوده كه عامّه او را از مذهب خود خارج ندانند و شايد او هم حالت سياحتى داشته باشد كه با لباس سيّاحان بروجه تستّر براى طلب علم و معاشرت علما و بزرگان سير نمايد و اللّه العالم .
نقل عروسىّ في نقل الطوسى
بدان شيخ الطايفه در مجالس خود ، قصّهء معمّر مغربى كه ابو بكر عثمان بن خطّاب بن عبد اللّه بن عوام است ، ماه رمضان سال سيصد و هفتاد و شش به اين كيفيّت از ابراهيم بن حسن جمهور از ابو بكر مفيد جرجرانى روايت كرده كه گفت :
سنهء سيصد و ده با ابى بكر مذكور در مصر مجتمع شدم ؛ در حالىكه مردم بر او