آنكه به سياهى اوّل برگشت و ديدم از غذا خوردن دست كشيد .
سپس گفت : على بن ابى طالب عليه السّلام به من خبر داد : هركس اهل يمن را دوست دارد ، مرا دوست داشته و هركس ايشان را دشمن دارد ، مرا دشمن داشته است . « 1 »
من الأسناد القصار لنقل الأخبار
در انوار النعمانيّه « 2 » ، بعد از نقل اين دو روايت از شيخ صدوق ، از اوثق مشايخ خود ، سيّد هاشم احسايى روايت نموده كه او روايت كرد : در شيراز ، در مدرسهء امير محمد ، از شيخ عادل ثقهء ورع خود ، شيخ محمد حرفوشى - اعلى اللّه مقامهم - شنيده ، گفت :
روزى به مسجدى از مساجد شام داخل شدم كه مسجدى كهنه و مهجور بود ، در آن مسجد مردى را با هيأت منكر ديدم و به مطالعهء كتب حديث مشغول شدم .
آن مرد نزد من آمد ، از حالاتم پرسيد و گفت : حديث را از چه كسى اخذ مىنمايى ؟
به او جواب دادم و از حالات او و مشايخش پرسيدم ؛ او را اهل علم و حديث ديدم ، آنگاه گفت : من معمّر ابى الدنيا هستم ، علم را از على بن ابى طالب و ائمّهء طاهرين اخذ كرده ، فنون علوم را از ارباب آنها دريافت نموده و كتابها را از مصنّفين آنها شنيدهام .
من در خصوص كتب احاديث ، اصول ، كتب عربى و غير آن استجازه كردم ، به من اجازه داد و پارهاى حديث در آن مسجد نزد او خواندم .
بعد از آن ، سيّد جزايرى مىگويد : به اين جهت بود كه شيخ ما ، يعنى سيّد هاشم احسايى به من مىفرمود : فرزند سند من به محمد بن ثلاث ، يعنى شيخ محمد بن يعقوب كلينى ثقة الاسلام ، شيخ محمد بن بابويه صدوق قمى ، شيخ محمد بن حسن طوسى ، شيخ الطايفه و غير ايشان از ارباب كتب قصير است ، زيرا از حرفوشى از معمّر ابى الدنيا از على بن ابى طالب عليه السّلام و همچنين از باقر عليه السّلام و صادق عليه السّلام و ساير ائمّهء طاهرين عليهم السّلام
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 547 - 544 .
( 2 ) . الانوار النعمانية ، ج 2 ، ص 7 .