الحجّة المنتظر كه بساط پنجم اين سفر جليل ، العبقرىّ الحسان است به نحو اوفى و طريقى مستوفى بيان كردهايم ، لذا در اين مضمار من باب الاختصار و الفرار من التكرار ، به نقل آنچه در نجم ثاقب است ، اقتصار مىنماييم .
در كتاب مزبور ، ضمن بيان معمّرين مىفرمايد : لعين كافر ، دجّال مشهور بين علماى اهل سنّت ، همان ابن صيّاد است كه پيغمبر او را ديد و عمر قسم خورد كه تو دجّالى ! چنانچه صاحب كشف المخفى فى مناقب المهدى ، تصريح كرده و لكن محدّث معروف ، گنجى شافعى ، در باب بيست و پنجم كتاب بيان در اخبار صاحب الزمان عليه السّلام « 1 » اين را از اغلاط محدّثين شمرده ، آنچه خود اختيار كرده ، مطابق حديثى است كه اتّفاق علما بر صحّت آن را دعوى نموده و آن خبرى است كه مسندا در آنجا از عامر بن شراحيل شعبى روايت نموده كه شعبهاى از همدان است كه او از فاطمه دختر قيس ، خواهر ضحّاك بن قيس سؤال كرد و او از اوّلين مهاجرات بود ، سپس به او گفت :
مرا از حديثى خبر ده كه آن را از رسول خدا شنيده باشى و به احدى غير آن جناب مستند نكنى .
گفت : اگر بخواهم ، هرآينه خواهم كرد .
گفت : آرى ، مرا خبر ده !
گفت : من به پسر مغيره شوهر كرده بودم و در آن روز او از نيكان جوانان قريش بود ، پس در اوّل جهاد با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كشته شد ، چون بيوه شدم ، عبد الرحمن بن عوف و چند نفر ديگر از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا خواستگارى كردند ، رسول خدا نيز مرا براى مولاى خود ، اسامة بن زيد خواستگارى كرد و من شنيده بودم كه آن جناب فرموده : كسى كه مرا دوست دارد ، پس اسامه را دوست داشته باشد .
وقتى رسول خدا مرا خطبه كرد ، گفتم : امر من به دست تو است ، مرا به هركسى مىخواهى تزويج كن ! سپس فرمود : نزد امّ شريك انتقال كن ، او زنى غنى از طايفهء انصار بود ، و در راه خدا بسيار انفاق مىكرد و مهمانها نزد او فرود مىآمد .
هامش
( 1 ) . ر . ك 6 دلائل النبوة ، ص 69 - 67 ؛ المعجم الكبير ، ج 24 ، ص 391 - 389 .