سيامك متذكّر شده ، از خلق تجرّد و تفرّد گزيده ، در جبل دماوند مقامى مرتّب داشته ، به طاعت خداوند مشغول شد ؛ كيومرث گاهى به معبد او رفته ، از ديدنش خرسند مىشد . روزى كه باز عزيمت ديدار فرزند داشت ، در راه جغدى ديد كه چند بار آواز موحشى كرد ؛ آن را به فال بد گرفت و چون به مسكن سيامك شتافت ، او را كشته يافت . لاجرم جغد را مشؤوم شمرده ، بر فرزند جزع و فزع نمود ، نعش او را در چاهى فرو گذاشت كه در آن كوه بود و آتشى بر سر آن افروخت . مجوس عقيده دارند تا كنون روزى پانزده مرتبه از آن چاه زبانهء آتش سر مىكشد .
على الجمله ، كيومرث در خواب ، حقيقت حال ديوانى كه سيامك را با ضرب سنگ كشته بودند ، دانست و از پى ايشان به ديار مشرق توجّه فرمود . در راه ، خروس سفيدى ديد كه ماكيانى به دنبال داشت و مارى قصد ماكيان مىكرد . خروس ، خروش برمىآورد و با مار نبرد مىكرد . كيومرث مار را كشت و ديدن خروس را به فال نيك گرفت و از آن پس چون بر قتلهء سيامك دست يافت ، يافتن آن مرغ را ميمون دانست .
گويند قاتلين سيامك را اسير و دستگير كرد ، جمعى را كشت و برخى را به كارهاى صعب وا داشت . آنگاه هوشنگ ، ولد ارشد سيامك را به ولايتعهدى گماشت ، در حيات خود ، او را كفيل امور جمهور ساخت و خود به عزلت و عبادت پرداخت . در خبر است كه كيومرث هزار سال عمر يافت و سى سال حكم راند . شهر اصطخر ، دماوند و بلخ از مستحدثات او است .
از ايشان جمشيد است كه به زعم زمرهاى از ارباب تواريخ ، پسر صلبى طهمورث بوده ، فرقهاى او را برادر طهمورث و طايفهاى برادرزادهء طهمورث دانند . در حبيب السير آمده : لفظ جمشيد ، مركّب از اسم و لقب است ، زيرا نام او جم و معنى شيد ، نيّر « 1 » است و چون روى او روشن بود ، به اين لقب ملقّب گرديد .
در زمان شهريارى او ، همهء عالم به كمال معمورى و آبادانى رسيد ؛ چنانچه به روايتى مدّت سيصد سال هيچ آفريدهاى در قلمرو او به مرض مبتلا نگرديد ، به زعم
هامش
( 1 ) . نيّر : نورافشان .