بالجمله فرموده : در كتب رجاليّه مذكور است كه مراد از اصل ، امام است و به همين خبر استشهاد نمودهاند . گويا معيّن نشد خبر ، به كدام يك از ايشان متعلّق است ، لكن در ارادهء امام سخنى از آن نيست .
نكتهء اصل بودن امام عصر يا هرامامى ، ظاهر است . چون اصل هرعلم و خير و بركت و فيض ايشانند و هيچ حقّى در دست احدى نيست ؛ مگر آنكه لابدّ به ايشان منتهى شود ، نعمت به احدى نمىرسد مگر به سبب ايشان . آنها مرجع و ملاذ عباد در دنيا و برزخ و آخرت و مقصود اصلى از خلقت جميع عوالم علويّه و سفليّهاند .
با بدل نمودن احقر ، لفظ وجه را در عبارت ايشان به « نكته » عبارت ايشان تمام شد .
محتمل است : مراد از اصل در خبر ، حضرت بقيّة اللّه و اين اطلاق بر آن جناب ، به ملاحظهء نوّاب خاصّهء آن حضرت باشد . چه آنها نسبت به آن حضرت به منزلهء فرع بودند . چنانكه در لغت ، اصل را مقابل وصف و فرع هم ، اطلاق مىكنند .
چنانكه در محيط المحيط است كه الأصل ، ما يقابل الوصف و الفرع ، كاصل النّبات و اين قرينهء معيّنه بر بودن خبر از حجّت عليه السّلام باشد .
[ باسط ] 2 مسكة
بدان يكى از القاب مباركهء حضرت بقيّة اللّه ، باسط است . چنانكه در نجم از هدايهء حضينى « 1 » و مناقب قديمه نقل فرموده است .
در نكتهء اين لقب مبارك براى آن جناب ، چنين مرقوم داشته كه آن به معناى فراخ كننده و گسترنده است و چنانچه خود فرمودند ، فيض آن حضرت ، مانند آفتاب به همهجا رسيده و هرموجودى از آن بهره ديده و ايّام حضور و ظهور عدل آن سرور ، چنان منبسط و عام شود كه گرگ و گوسفند با هم چرا كنند .
هامش
( 1 ) . الهداية الكبرى ، ص 328 .