نخواهد بود .
هشتم : قياسات بر وجه مغالطه و بياناتى بر وجه طريق تمويه و تلبيس .
نهم : جعل ، افترا ، تهمت و دروغ در خبر يا اسناد ، به مخبر .
دهم : استحسانات ظنّيه و اعتبارات ذوقيّهء حدسيّه و التجا به ذكر اشباه و نظاير غير مطرّده .
نصيحة فصيحة .
ايضا در آنجا در نصيحت به برادران فرموده : نوعى است از كسانى كه از ديانت اسلاميّه و شريعت محمديّه خارج شده و دست كشيده ، دين اخرى اختيار نموده و از عقيدهء اماميّه و اعتقاد به اينكه مهدى قائم ، حجّت بن الحسن است ، ارتداد و رجوع نموده و غير او را مهدى قائم دانسته . در اندرز ايشان است كه خدا را شاهد حال و گواه مقال مىگيرم كه جز خيرانديشى و صلاحبينى ، غرض و مقصودى ندارم . چه آنكه غالب برادران خود را مىبينم كه در امر دين ، سهلانگارى و بىمبالاتى نمودند و تحقيق نكرده از دين خود دست برداشتند . با آنكه خود را عوام مىبينند ، به علما و دانشمندان عصر خود رجوع نكرده و نمىكنند تا شبهات ايشان را رفع نمايند .
دعات اين طايفه ، به زبان چرب و شيرين ، در دلهاى ايشان شكّ و وسوسه القا مىكنند ، ايشان هم به اهل خبره و بصيرت رجوع نكرده ؛ با عامى بودن و بىاطّلاعى ، فريفتهء سخنان آنها مىشوند و در چنين مهلكهاى كه مايهء هلاكت و خسران ابدى است داخل مىشوند ، قدر دين را ندانسته ، آن را كوچك مىشمرند .
لا محاله اين متاع باقيه را كه مايهء حيات ابدى ، نور باطنى ، روسفيدى نزد خدا و سربلندى نزد اولياست ، به اندازهء زخرف فانيه اعتنا نمايند كه اگر از خزف دنيا به ايشان داده شود ، البتّه به صرّاف و اهل خبره نشان مىدهند و سراغ حالش مىنمايند ، ولى به سهولت و به زودى ، بدون رجوع به خبره ، از جان عزيزتر ، يعنى از دين شريف و آيين منيف دست برمىدارند . حال آنكه نالهء جانسوز پدران مهربان بلند است كه :