است كه از ظهور كاذبان و مفتريان ، به اسم مهدويّت و نبوّت و مسيحيّت و بلند شدن رايات مشتبه و صداهاى باطل خبر دادند .
آيا احتمال نمىدهيد اين مدّعيان از آنها باشند ؟ چرا تأمّل نمىكنيد ؟ مگر نه اين است كه فرمودند : موعود كسى است كه دربارهء او گفته مىشود ؛ « مات او هلك » . « 1 » يعنى اعتقاد موت دربارهء او دروغ است .
آيا غير شما كسى قائل موعود بوده و آيا كسى قبل از موت باب ، به موتش قائل شده ؟
آيا نمىترسيد از ممتحنان و غربالشدگان باشيد ؟
آيا نمىترسيد از رفتنىها باشيد ؟
آيا نشنيديد طول غيبت ، سبب حيرت و ضلالت و شكّ و شبهه مىشود ؟
آيا سزاوار است به هرصدا و ندا گوش داد ؟
آيا سزاوار است نصيحت پدران را كه تحذير از فتن آخر الزّمان نمودند ، فراموش كرد ؟
آيا سزاوار است دستور العمل ايشان را پس پشت انداخت كه به صبر و سكون و بودن فرش خانه امر فرمودند ؟ باقى بودن بر امر و اعتقاد اوّل تا اين امر ، به خودى خود ، مثل صبح صادق و روشنايى آفتاب واضح شود .
آيا سزاوار است در اين ظلمات و يافت شدن راهها و بلند شدن صداها از گوشه و كنار ، دليل راه ، تحصيل ننمود و بىچراغ و دليل و راهنما در مهالك داخل شد ؟
آيا جان ديگرى داريد كه اگر هلاك شديد ، به وسيلهء آن جان ، زندگى كنيد ؟
آيا نمىترسيد عاق پدران مهربان باشيد ، كفران نعمت و نقض بيعت و نكث عهد كرده باشيد ؟ با دوست ، دشمنى و با دشمن ، دوستى و در عوض نيكىها ، بدى كرده باشيد ؟
بارى مقصود از اين جمله آن است كه لااقلّ احتمال خطا در خودتان بدهيد ، به علماى كامل و اهل بصيرت و خبره ، رجوع و كتب سابقين را ملاحظه و تفحّص و
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 394 ؛ الغيبة ، نعمانى ، ص 157 - 154 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 276 و . . . .