تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
حضرت بيرون رفت . « 1 » در كتاب خلاصة الاخبار « 2 » از ابى الصلت هروى ، مروى است كه حضرت على بن موسى الرّضا عليهما السّلام فرمود : روزى در خدمت پدر خود حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام بودم . آن حضرت به على بن حمزه فرمود : يا بن ابى حمزه ! مردى از اهل مغرب پيش تو آيد و خصوصيّات احوال مرا پرسد ، بگو او به قول پدرش جعفر بن محمد عليهما السّلام امام است و آن‌چه از حلال و حرام از تو پرسيد ، بگو . على بن حمزه گفت : يا بن رسول اللّه ! علامت آن شخص چه باشد ؟ فرمود : مردى جسيم و بلند قامت باشد . سپس وى نزد من آمد و گفت : مىخواهم احوال صاحب تو را بپرسم . گفتم : از كدام صاحب ؟ گفت : از موسى بن جعفر عليهما السّلام . گفتم : نام تو چيست ؟ گفت : يعقوب بن يزيد از بلاد مغرب . گفتم : مرا از كجا مىشناسى ؟ گفت : دوش در خواب ديدم كسى به من گفت : على بن حمزه را ملاقات كن و آن‌چه مراد تو است ، از او سؤال نما . من از مردم پرسيدم . تو را نشان دادند . گفتم : در همين موضع بنشين تا از طواف فارغ شوم . چون طواف تمام كردم نزد او رفتم و زمانى با او مصاحبت كردم ، به غايت پسنديده ديدم . به من التماس كرد و گفت : آرزو دارم خدمت امام برسم . او را خدمت امام عليه السّلام رساندم . چون نظر حضرت بر او افتاد ، فرمود : اى يعقوب بن يزيد ! ديروز وقت آمدن ، ميان تو و برادرت خصومتى در فلان موضع واقع شد و به سر حدّ دشنام رسيد . در دين ما
هامش
( 1 ) . ر . ك : كشف الغمه ، ج 3 ، ص 40 ؛ الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 309 ؛ مدينة المعاجز ، ج 6 ، صص 387 - 386 . ( 2 ) . ر . ك : كشف الغمه فى معرفة الائمة ، ج 3 ، صص 40 - 39 .