تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
حبشى مكالمه فرمودى . آيا او را به چيزى امر فرمودى ؟ فرمود : او را امر نمودم كه به اصحاب خود به خير وصيّت نمايد و به هريك از ايشان در هرماه سى درهم عطا كند ، زيرا به او نگاه كردم ، ديدم غلام عاقلى است و از ابناى ملوك حبشه مىباشد و او را به جميع آن‌چه به آن محتاج هستم ، سفارش نمودم ، قبول نمود ، او غلامى صادق و راستگو و امين است ، بعد فرمود : شايد از مكالمهء من با او به لسان حبشى تعجّب كرده باشى ، تعجّب مكن كه آن‌چه از امر حجّت مخفى است ، اكثر از آن و اعجب از اين است و آن‌چه ديدى در جنب علم امام نيست ، مگر مثل طايرى كه با منقار خود ، قطره‌اى از آب دريا بردارد . آيا آن‌چه از آب دريا اخذ نمود ، آب دريا ناقص شد ؟ به درستى كه امام و حجّت خدا به منزله آن درياست كه آن‌چه نزد او است ، تمام نخواهد شد و عجايب امام ، اكثر از آن است . « 1 » ايضا محمد بن جرير به سند خود از اسحاق بن عمّار روايت كرده ؛ موسى بن جعفر عليهما السّلام را ديدم كه به كلامى تكلّم نمود . عرض كردم : اين چه لسان است كه تكلّم فرمودى ؟ فرمود : يا اسحاق ! اين لسان طير است . آن‌چه نزد امام است اعجب و اكثر از اين است . عرض كردم : آيا امام عالم به زبان طيور است ؟ فرمود : بلى ! به لسان هرذى روحى عالم است . « 2 » نيز محمد بن جرير از احمد بن محمد معروف به غزال روايت كرده ، گفت : در خدمت حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام بودم كه عصفورى داخل شد ، در برابر آن حضرت صيحه مىكشيد و پر و بال خود را بر هم مىزد . آن بزرگوار به من فرمود : مىدانى اين عصفور چه مىگويد ؟ عرض كردم : خدا و رسول و ولىّ او بهتر مىدانند .
هامش
( 1 ) . دلائل الامامة ، ص 338 . ( 2 ) . همان ، ص 340 .