كم شود . « 1 »
نيز محمد بن جرير و ابن وكيع از ابراهيم بن اسود روايت كردهاند ؛ موسى بن جعفر عليهما السّلام را ديدم كه به آسمان صعود نمود و نازل شد ، در دست او حربهاى از نور بود و فرمود : آيا هارون مرا مىترساند ؟ ! اگر بخواهم هرآينه با اين حربه او را طعن مىزنم .
چون اين خبر به هارون رسيد ، غشوه بر او عارض شد . « 2 »
ايضا ابو جعفر محمد بن جرير به سند خود از ابراهيم بن سعد روايت كرده :
هارون الرشيد امر نمود سباع و درّندگان را در منزل موسى بن جعفر عليها السّلام داخل نمايند تا آن بزرگوار را بخورند . چون درّندگان را داخل منزل حضرت نمودند و نظر آنها بر آن بزرگوار افتاد ، به او پناه بردند ، تذلّل نمودند ، به امامت آن حضرت اقرار نمودند و از شرّ هارون تشكّى نمودند . چون اين خبر به هارون رسيد ، ترسيد ميان مردم فتنه شود ، حضرت را از حبس خارج كرد . « 3 »
نيز محمد بن جرير به سند خود از اسحاق بن عمّار روايت كرده ؛ از موسى بن جعفر عليهما السّلام شنيدم كه مردى از شيعيان خود را به اجلش اخبار فرمود . پس در قلب خود گذراندم كه آن بزرگوار از آجال شيعيان خود ، عالم است كه چه وقت اجل ايشان مىرسد . چون اين مطلب در قلب من خطور كرد ، ديدم آن بزرگوار نگاه غضبناكى به من نمود و فرمود : رشيد هجرى ، به علم منايا و بلايا عالم بود و امام عليه السّلام به اين علم اولى است .
نيز محمد بن جرير به سند خود از ابى حمزه روايت كرده ، گفت : خدمت موسى بن جعفر عليهما السّلام بودم كه سى غلام از حبشه براى آن حضرت آوردند كه آنها را به جهت آن بزرگوار خريده بودند . در ميان آنها غلام جميلى بود و حضرت با او به زبان حبشى تكلّم مىفرمود . چون خارج شدند ، عرض كردم : جعلت فداك ! ديدم با غلام به لسان
هامش
( 1 ) . دلائل الامامة ، صص 321 - 320 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . دلائل الامامة ، صص 322 - 321 .