آن دو نفر را براى من وصف نمايد .
تفحّص نمودند ، تاجرى از اهل شام و تاجرى از اهل مكّه نزد او حاضر نمودند .
ملك از ايشان سؤال نمود ؛ حال آن دو را توصيف نمايند . سپس از احوالات ، صفات ، حسب و نسب ايشان از براى ملك وصف نمودند .
آنگاه امر نمود ، موكّلين آنچه اصنام در خزانه است ، بيرون آورند ، چون در آنها نظر نمود و آنچه در صفحات آن اصنام مسطور بود ، قرائت كرد ، گفت : « الشّامىّ ضال و الكوفىّ هاد » .
بعد از آن ، ملك به معاويه نوشت : اعلم اهل بيت خود را نزد من فرست و به خدمت امير المؤمنين عليه السّلام عريضه نمود : اعلم اهل بيت خود را نزد من فرست تا آنكه آنچه مقصود شماست ، از ايشان سماع نمايم . آنگاه در انجيل نظر نماييم و شما را اخبار نماييم كه كدام يك از شما بر حق و كدام يك بر باطليد .
چون كتابت ملك روم به معاويه رسيد ، آن پليد ، يزيد عنيد را نزد ملك روم فرستاد و حضرت امير عليه السّلام ، امام حسن مجتبى عليه السّلام را فرستاد . يزيد قبل از امام حسن عليه السّلام بر ملك روم وارد شد . چون به محضر او حاضر گرديد ، دست و پيشانى ملك را بوسيد و چون امام حسن عليه السّلام داخل مجلس او شد ، فرمود : « الحمد للّه الّذي لم يجعلني يهوديّا و لا نصرانيّا و لا مجوسيّا و لا عابدا للشّمس و لا للقمر و لا لصنم و لا لبقر و جعلني حنيفا مسلما و لم يجعلني من المشركين و تبارك اللّه ربّ العرش العظيم و الحمد للّه ربّ العالمين » ، بعد در آن مجلس نشست و ديدههاى مبارك خود را به زير انداخت و ملك روم به ايشان نگاه مىكرد . بعد از آن امر نمود ، ايشان را از مجلس تفريق نمودند .
يزيد را خواست و از خزانهء خود سى صد و سيزده صندوق بيرون آورد كه صور و تماثيل انبيا در آنها بود و بر يزيد عرضه داشت و گفت : اين تمثالها و صورتها از آن چه كسانى است ؟
يزيد مبهوت شده ، جواب نگفت . بعد از آن ، از ارزاق خلايق و ارواح مؤمنين سؤال نمود كه محلّ اجتماع ايشان كجاست و ارواح كفّار بعد از موت كجا هستند ؟
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 403
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٤٠٣