بسيارى از مردم مشغول گذرانيدن چهارپايان و احمال و اثقال بودند تا آفتاب غروب كرد و نماز عصر از ايشان فوت شد ، چون از كارهاى خود فارغ شدند با يكديگر نشسته ، از نماز خود ياد آوردند ، اين سخن به سمع مبارك حضرت امير المؤمنين عليه السّلام رسيد . از پروردگار منّان ، ردّ شمس را براى ايشان طلبيد كه نماز خود را در وقتش گذارند و دست از اين گفتگو بردارند .
حق تعالى مسؤول آن حضرت را اجابت فرموده ، آفتاب را به جاى عصر برگردانيد تا آنكه بر بالاى كوهى كه وقت نماز عصر بود ، برآمد و چون سلام نماز دادند ، همان لحظه ، آفتاب سر به مغرب كشيد و آوازهاى عجيب و غريب از آن به گوش مردم رسيد كه بترسيدند و صدا به تسبيح ، تهليل ، استغفار و حمد خدا به نعمتهايى كه آشكار گردانيد ، در ميان ايشان ، بلند شد و اين خبر به هر جاى عالم برفت و ميان مردم منتشر شد .
در آنجا مسجدى بنا كردند و اسم آن را ردّ الشمس نهادند كه تا اين زمان ، آثار آن باقى است و بسيارى از اشخاص آن را ديده و شنيدهاند .
برگشت اگر به حكم حيدر خورشيد * از قدرت آن جناب مشمار بعيد
انگشتر افلاك در انگشتش بود * هر سو كه اراده داشت ، برمىگرديد
اين ناچيز گويد : اين مطلب از معجزات باهره و قضاياى مشهورهء آن افضل اتقيا و سرور اولياست كه مؤالف و مخالف ، آن را به كرّات نقل نموده و علماى عامّه قريب به سى روايت در اين باب ، ذكر كردهاند . براى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام چهارده مرتبه ، ردّ شمس شده و علماى عامّه تعدّد در ردّ شمس را قبول نمودهاند .
بعضى از اكابر ، شانزده مرتبه ردّ شمس را براى آن حضرت نقل نمودهاند و از اين اخبار كه در غايت اختصار نقل نموديم ، تعدّد وقايع آن معلوم مىشود ، چه آنكه راويان اخبار و نقلهء آثار در روايات خود مكان ردّ شمس را معيّن نمودهاند كه هر مرتبه در مكان و زمان مخصوصى واقع شد .
از اين واضحتر آنكه علّامه حلّى - اعلى اللّه مقامه - ردّ شمس را براى واعظى كه به