تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
ريحانه مىگفتند ، صيقل و نرجس نيز از نام‌هاى او بود . « 1 » خبر بيست و هفتم : هم‌چنين از ابراهيم بن محمد بن فارس النيشابورى روايت كرده ، گفت : چون عمرو بن عوف والى ، به كشتن من همّت كرد و - او مردى بود كه به قتل شيعيان ميل تمام داشت - من خبر يافتم ، خوفى عظيم بر من غالب شد ، اهل و عيال و دوستان خود را وداع كردم و به خانهء امام حسن عسكرى عليه السّلام روى آوردم تا آن حضرت را نيز وداع كنم و ارادهء گريختن داشتم . چون به آن خانه درآمدم ، پسرى ديدم كه پهلوى آن حضرت نشسته و رويش چون ماه شب چهارده بود . از نور و ضياى او به مرتبه‌اى حيران شدم كه نزديك بود آن‌چه در خاطر داشتم ، فراموش كنم . به من گفت : ابراهيم ! حاجت گريختن نيست . زود باشد كه خداى تعالى شرّ او را از تو كفايت كند ، حيرتم زيادتر شد . به امام حسن عليه السّلام گفتم : فدايت گردم ! اين پسر كيست كه مرا از ما فى الضّمير من خبر داد ؟ آن حضرت فرمود : او فرزند من و خليفهء بعد از من است . او آن كسى است كه غايب شود غايب شدنى دراز و بعد از پر شدن زمين از ظلم و جور ظاهر شود و زمين را از عدل و داد پر كند . پس از آن حضرت ، از نام او پرسيدم ، فرمود : هم‌نام و هم‌كنيهء پيغمبر است و حلال نيست كسى او را به‌نام يا كنيه ذكر كند ، تا زمانى كه خداوند تعالى دولت و سلطنت او را ظاهر سازد . اى ابراهيم ! آن‌چه امروز از ما ديدى و شنيدى پنهان دار الّا از اهلش . سپس بر ايشان و آباى كرام‌شان صلوات فرستادم و بيرون آمدم ، در حالىكه به فضل خداى تعالى مستظهر بودم و بر آن‌چه از حضرت صاحب الزّمان - صلوات اللّه عليه - شنيدم مرا وثوق و اعتماد بود . عمّ من ، على بن فارس بشارت داد كه معتمد ، خليفهء عبّاسى ، برادر خود ابو احمد را فرستاد و او را به قتل عمرو بن عوف امر كرد . پس
هامش
( 1 ) . ر . ك : كفاية المهتدى ، [ گزيده ] ، ص 147 ، حديث سىام .