عبد العظيم - سلام اللّه عليه - گفت ؛ پس گفتم : اقرار كردم ؛ يعنى به امامت امام حسن و خلف نيز ، قايل شدم و مىگويم : دوست اين امامان ، دوست خدا و دشمن ايشان ، دشمن خداست ، طاعت ايشان ؛ يعنى فرمانبردارى نمودن ايشان ، اطاعت و فرمانبردارى خدا و معصيّت ايشان ؛ يعنى نافرمانى نمودن ايشان ، معصيّت و نافرمانى خداست .
مىگويم : معراج ، حقّ و پرسش در قبر ، حقّ است ، بهشت حق و دوزخ حقّ است ، صراط حق و ميزان حقّ است ، قيامت حق و آينده حق است ، شكّى در آن نيست .
خداى تعالى هركسى را كه در قبرهاست ، خواهد برانگيخت و مىگويم : فرايض واجبه ، بعد از ولايت و دوستى خدا و رسول و ائمّه ، نماز ، زكات ، روزه ، حجّ ، جهاد ، امر به معروف و نهى از منكر است .
پس امام عليه السّلام فرمود : اى ابو القاسم ! به خدا قسم اين اعتقاد كه تو دارى و عرض كردى ، دين خداست . آن دينى كه براى بندگان خود پسنديده است ، پس بر آن ثابت باش ، كه خداى تعالى تو را به قول ثابت در حيات دنيا و در آخرت ثابت بدارد . « 1 »
[ حديث محمد بن جبار ] 11 مسكة
خبر بيست و چهارم ؛ نيز از محمد بن عبد الجبّار روايت كرده ، گفت ؛ به خواجه و مولاى خود حسن بن على عليهما السّلام گفتم : اى فرزند رسول خدا ! خداوند مرا فداى تو گرداند ! دوست دارم بدانم بعد از تو امام و حجّت خدا ، بر بندگان كيست ؟
آن حضرت فرمود : امام و حجّت بعد از من ، پسر من است كه همنام و همكنيهء رسول خدا است ؛ او كه خاتم حجّتهاى خدا و آخرين خلفاى او است .
گفتم : او از كيست ؛ يعنى آن امام كه پسر تو است از كه به وجود خواهد آمد ؟
فرمود : از دختر پسر قيصر ، پادشاه روم . بدان و آگاه باش ! زود باشد كه او متولّد
هامش
( 1 ) . ر . ك : كفاية المهتدى ، [ گزيده ] ، صص 130 - 129 ، حديث بيست و هفتم .