به شش صد هزار نفر رسيد و به دستش توبه نمودند .
در ينابيع المودّه و روضات است كه اين اشعار از طبع درربار و قريحهء سرشار با يقين و اعتقاد بىغبار او است :
اى ز مِهر حيدرم هرلحظه در دل صد صفاست * از پى حيدر حسن ما را امام و رهنماست
همچو كلب افتادهام بر خاك درگاه حسن * خاك نعلين حسين اندر دو چشمم توتياست
عابدين تاج سر و باقر دو چشم روشن است * دين جعفر بر حق است و مذهب موسى رواست
اى موالى وصف سلطان خراسان را شنو * ذرّهاى از خاك قبرش دردمندان را دواست
پيشواى مؤمنان است اى مسلمانان تقى * گر نقى را دوست دارم در همه مذهب رواست
عسكرى نور دو چشم عالم و آدم بود * همچو مهدى يك سپهسالار در ميدان
كجاست قلعهء خيبر گرفته آن شهنشاه عرب * زانكه در بازوى حيدر نامهاى از لافتىست
شاعران از بهر سيم و زر سخنها گفتهاند * احمد جامى غلام خاصّ شاه اولياست
در مجالس المؤمنين است كه روزى شاه اسماعيل صفوى براى حسن حال شيخ احمد مزبور به ديوان اشعار خودش تفأل زد ، پس در سر صفحهء دست راست نوشتهء ز مهر حيدرم تا آخر قطعه را ديد و در روضات الجنّات اين رباعى را كه در ولايت است از بعضى مواضع معتبر از او نقل نموده :
گر منظر افلاك شود منزل تو * وز كوثر اگر سرشته باشد گِل تو