به او گفتند : اين را از كجا مىگويى و اين مطلب ، چگونه برايت معلوم شده ؟ !
ابو محمد خفّاف گفت : من در باديهء تبوك بودم ، فاقه و مشقّت بسيار به من رسيده بود ، در مناجات بودم كه ناگاه حجاب منكشف شد و او ؛ يعنى خدا را ديدم كه بر عرش نشسته ، او را سجده كردم و گفتم : مولايى ما هذا مكانى و موضعى منك .
چون آن قوم ، اين سخن را از ابو محمد خفّاف شنيدند ، همگى خاموش شدند . مؤمّل جصّاص به او گفت : برخيز تا برويم و بعضى از مشايخ و ارباب حديث را زيارت كنيم .
ابو محمد خفّاف برخاست ، مؤمّل دست او را گرفت و سپس به خانهء ابن سعدان رفتند . او تعظيم و ترحيب ايشان را به جا آورد .
مؤمّل به او گفت : « ايّها الشّيخ ! نريد أن تروى لنا الحديث المروىّ عن النبىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أنّه قال : انّ الشّيطان ، عرشا بين السّماء و الأرض إذا أراد بعبد فتنة كشف له عنه » ؛ يعنى از پيغمبر روايت است ؛ فرمود : براى شيطان ، عرش و تختى ميان آسمان و زمين است . هرگاه خداوند تبارك و تعالى ، امتحان و اختبار بندهاى را اراده فرمايد ، آن تخت شيطان را براى او نمايان كند .
ابو محمد خفّاف چون اين حديث را شنيد ، گفت : يك بار ديگر آن را اعاده فرما ! چون ابن سعدان بار ديگر اين حديث را اعاده كرد ، ابو محمد خفّاف گريان شده ، برخاست و بيرون رفت .
مؤمّل گويد : تا چند روز او را نديدم . بعد از چند روز نزد ما آمد . گفتيم : در اين ايّام غيبت ، كجا رفته بودى .
گفت : نمازهايى كه از آن وقت تاكنون گزارده بودم ، قضا مىكردم ، زيرا از آن وقت ، شيطان را پرستيده بودم .
گفت : چارهاى جز اين نيست كه به همان موضع روم كه او را سجده كرده بودم تا آن ملعون را لعنت كنم . پس به اين قصد بيرون رفت و ديگر خبر او را نشنيدم .
اين ناچيز گويد : از اين حكايت ، بلندى مقام معرفت مؤمّل جصّاص نزد عوام و خواص معلوم مىشود و لا يخفى .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 255
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢٥٥