تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
گفتم : اى پروردگار من ! اين‌ها كيستند ؟ فرمود : ايشان امامان‌اند و اين‌كه ايستاده ، حلال را حلال و حرام را حرام مىكند و از اعداى من انتقام مىكشد . اى محمد ! او را دوست دار ، زيرا من او را و كسى كه او را دوست دارد ، دوست دارم . جابر گفت : چون سالم از حجر كعبه برگشت ، او را متابعت كردم . گفتم : اى ابا عمرو ! تو را به خداوند قسم مىدهم ، آيا كسى غير از پدرت تو را به اين نام‌ها خبر داد ؟ گفت : اما حديث از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، پس نه و لكن با پدرم نزد كعب الأحبار بودم ، از او شنيدم كه مىگفت : به درستى كه ائمّه اين امّت بعد از پيغمبر خود بر عدد نقباى بنى اسراييل است ، پس على بن ابى طالب عليه السّلام پيدا شد . كعب گفت : اين مقفّى اوّل ايشان و يازده نفر از فرزندان او است . آن‌گاه ايشان را به نام‌هايشان در تورات ناميد : « نقرثيب ، قيذوا ، دبيرا ، مفسورا ، مسموعاه ، دوموه ، مثيوا ، هذار ، يثيموا ، بطور ، نوقس ، فيذموا . » ابو عامر هشام دستوانى راوى اين خبر ، گفت : شخصى يهودى را در حيره ملاقات نمودم كه نزديك كربلاست ، او را عتوا بن اوسوا مىگفتند و او عالم يهود بود . اين اسماء را از او سؤال كردم . گفت : اين‌ها اسم نيستند . اگر اسم بودند ، هر آينه در سلك اسما رقم مىشد ، لكن اين‌ها براى اقوامى اوصاف جميله و به زبان عبرانى صحيح است ، آن‌ها را در تورات مىيابيم و اگر از غير من آن‌ها را سؤال كنى ، هر آينه از معرفت آن‌ها كور خواهد بود يا خود را به كورى زند . گفت : چرا چنين كند ؟ گفت : كورى ، از روى جهل به آن‌ها و به كورى زدن ، براى آن‌كه بر فساد دين خود معين نباشد و به اين ، بصيرت پيدا نكنند . اين‌كه من براى تو به اين اوصاف اقرار كردم ، براى آن است كه من مردى از فرزندان هارون بن عمران هستم و به محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مؤمنم . ايمان خود را از خواصّ خود پنهان