عيّاش در مقتضب الاثر ، « 1 » از جابر بن يزيد جعفى روايت كرده ؛ گفت : شنيدم سالم بن عبد اللّه بن عمر بن الخطاب مىگفت : شنيدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمود : به درستى كه خداى عزّ و جلّ در آن شبى كه مرا به سوى خود برد به من وحى فرستاد : اى محمد ! چه كسى را در زمين بر امّت خود جانشين خود كردى و او به اين داناتر بود ؟
گفتم : برادرم را اى پروردگار من !
فرمود : اى محمد ! على بن ابى طالب ؟
گفتم : آرى !
فرمود : اى محمد ! من بر زمين واقف و آگاه شدم ، پس تو را از آن برگزيدم ، ذكر نمىشوم تا آنكه تو با من ذكر شوى . آنگاه در رتبهء دوّم با نظر علمى به آن نگاه كردم ، پس على بن ابى طالب را از آن اختيار كردم و او را وصىّ تو گرداندم ، پس تويى سيد انبيا و على است سيد اوصيا .
آنگاه اسمى از نامهاى خود براى او مشتق كردم ، پس منم اعلى و او على است .
به درستى كه على عليه السّلام ، فاطمه عليها السّلام ، حسن عليه السّلام ، حسين و ائمّه عليهم السّلام را از يك نور خلق كردم ، آنگاه ولايت ايشان را بر ملايكه عرضه داشتم ، پس هركه آن را قبول كرد ، از مقرّبين شده و هركس آن را انكار نمود ، از كافرين شد .
اى محمد ! اگر بندهاى از بندگان مرا عبادت كند تا آنكه منقطع شود ، سپس با انكار ولايت ايشان ، مرا ملاقات كند ، او را در آتش خود داخل مىكنم .
پس فرمود : اى محمد ! آيا دوست دارى ايشان را ببينى ؟
گفتم : آرى !
فرمود : پيش برو در جلو خود ، پيش رفتم ، ناگاه ديدم على بن ابى طالب ، حسن ، حسين ، على بن الحسين ، محمد بن على ، جعفر بن محمد ، موسى بن جعفر ، على بن موسى ، محمد بن على ، على بن محمد ، حسن بن على و حجّت قائم عليهم السّلام را كه گويا ستارهاى درخشان وسط ايشان بود .
هامش
( 1 ) . مقتضب الاثر فى النص على الائمة الاثنى عشر ، ص 26 .