يك محمّد بن سويد كه مقرى است در بغداد و خودش ابتدا ذكر كرد كه ديد در خواب در شب شنبه بيست و يكم جمادى الآخر كه سابقا مذكور شد كه گويا من در خانه هستم و رسولى در نزد تو آمده و مىگويند كه او از نزد صاحب عليه السّلام است .
محمّد بن سويد گفت : پس بعضى از جماعت گمان كردند كه آن ، رسول است از جانب صاحب خانه كه براى پيغامى به نزد تو آمده .
محمّد بن سويد گفت : و من دانستم كه او از جانب صاحب الزمان عليه السّلام است .
گفت : پس محمّد بن سويد دو دست خود را شست و تطهير نمود و برخاست و نزد رسول مولاى ما ، مهدى عليه السّلام رفت .
پس يافت در نزد او مكتوبى را كه از جانب مولاى ما ، مهدى عليه السّلام بود براى من و بر آن مكتوب سه مهر بود .
محمّد بن سويد مقرى گفت : پس من آن مكتوب را تسليم گرفتم از رسول مولاى خود ، مهدى - صلوات اللّه عليه - با دو دست و آن را تسليم تو نمودم و مقصود او من بودم و برادر صالحم محمّد آوى حاضر بود گفت : چه حكايت است ؟
گفتم : او براى تو نقل مىكند .
سيّد على بن طاوس رحمهم اللّه مىفرمايد : پس من متعجّب شدم از اينكه محمّد بن سويد در خواب ديد در همان شب كه رسول آن جناب ، در نزد من بود و او را خبرى نبود از اين امور .
الحمد للّه . « 1 »
مؤلّف گويد كه : سيّد رضى الدين محمّد بن محمّد آوى مذكور كه او را سيّد على بن طاوس به برادرى اختيار فرمود نيز از كسانى است كه خدمت آن حضرت مشرّف شده و نوعى از استخاره را از آن جناب روايت نموده ، چنان چه علّامه و غيره نقل كردند و خواهد آمد و آوى نسبت است به بلد آوه كه آن را آبه مىگويند و ميان آوه و ساوه پنج ميل است .
در حكايت نگاه داشتن ابريق و منع سيّد از نماز شب ، اشارهاى است به تصديق آنچه
هامش
( 1 ) . ر . ك : الفوائد المدنيه ، ص 86 - 90 .