خدمت آن جناب . فرمود به من : « چه مجلسى بود كه ديروز تو را در آن ديدم ؟ »
گفتم : فداى تو شوم ! به درستى كه اين قاضى مرا اكرام مىكند ، پس بسا مىشود كه در نزد او مىنشينم .
فرمود : « چه تو را ايمن داشته از اينكه لعنتى فرود آيد ، پس فروگيرد اهل مجلس را . » « 1 »
شواهد اين دو مطلب در اخبار بسيار است و غرض تنبيه بر غنيمت دانستن حضور در آن امكنه است كه از جملهء آنهاست عرفات در موسم حجّ و ساير بقاع شريفه در اوقات شريفه كه در شرع ، ترغيب و تأكيد شده در حضور آنجا در آن اوقات و مكان تشييع و نماز بر جنازهء مؤمن .
چنان چه جماعتى از علما مثل ابن شهر آشوب و قطب راوندى و محمّد بن على طوسى در ثاقب المناقب روايت كردند در حديثى مبسوط كه اجمال آن به روايت اخير آن است كه : در سال آخر حضرت صادق عليه السّلام ، شيعيان جمع شدند در نيشابور و ابو جعفر محمّد بن ابراهيم نيشابورى را معيّن كردند و به او ، از مال امام عليه السّلام ، سى هزار اشرفى و دو هزار شقّه جامه دادند كه به آن حضرت برساند و پيرزنى نزد او آمد كه شيعه و فاضله بود و او را شطيطه مىگفتند و يك درهم و چند ذرع كرباس كه بهاى آن چهار درهم بود به او داد و گفت : در مال من بيشتر از اين مستحق نيست ؛ آن را به مولاى من بده .
آن شخص گفت : من حيا مىكنم كه اين را نزد آن جناب برم .
گفت : خداوند حيا نمىكند از حق . اين را در مال من مستحق است ؛ بردار ، اى فلان كه من ملاقات نكنم خداوند را در حالتى كه حقّى از او در نزد من باشد چه كم چه زياد ؛ اين خوشتر است از اينكه حقّى از جعفر بن محمّد عليهما السّلام در گردن من باشد .
آن مرد با آن اموال روانه شد و با او محبرهاى بود كه در آن مكاتيبى بود كه فرستادند سر به مهر و در آنها سؤالهايى بود و گفتند يك شب در نزد حضرت بمان و محبره را به او ده .
آنگاه نظر كن به آن محبره ، اگر مهرش درست است باز كن ، اگر جواب در آن نوشته شده ، او امام است . مال را به او بده و گرنه برگردان .
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 7 ، ص 410 ؛ تهذيب الاحكام ، ج 6 ، ص 220 .