حمق كه يكى از چهار نفر صاحب اسرار امير المؤمنين عليه السّلام بود كه گفت : داخل شدم بر على عليه السّلام ، آنگاه كه او را ضربت زده بودند در كوفه .
پس گفتم : به آن جناب كه بر تو باكى نيست ؛ جز اين نيست كه اين خراشى است .
فرمود : « به جان خود قسم كه من از شما مفارقت خواهم كرد . آنگاه فرمود : « تا سنه هفتاد بلا است » و اين را سه مرتبه فرمود .
پس گفتم : آيا پس از بلا ، رخايى هست ؟ پس مرا جواب نداد و بيهوش شد .
تا آنكه مىگويد پس گفتم : يا امير المؤمنين ! به درستى كه تو فرمودى تا هفتاد بلا است ، پس آيا بعد از بلا ، رخا است ؟
پس فرمود : « آرى ، به درستى كه بعد از بلا ، رخاست و خداوند محو مىكند آنچه را كه مىخواهد و ثابت مىكند و در نزد او است امّ الكتاب . »
[ روايتى از ابو حمزهء ثمالى ]
شيخ طوسى در كتاب غيبت « 1 » و كلينى در كافى « 2 » روايت كردهاند از ابى حمزهء ثمالى كه گفت ، گفتم به ابى جعفر عليه السّلام : به درستى كه على عليه السّلام مىفرمود تا سنهء هفتاد بلا است و مىفرمود بعد از بلا ، رخا است و به تحقيق كه گذشت هفتاد و ما رخايى نديديم .
پس ابو جعفر عليه السّلام فرمود : « اى ثابت ! به درستى كه خداى تعالى قرار داده بود وقت اين امر را در سنه هفتاد . پس چون حسين عليه السّلام كشته شد ، شديد شد غضب خداوند بر اهل زمين .
پس تأخير انداخت آن را تا سال صد و چهل . پس ما شما را خبر داديم . شما خبر ما را نشر كرديد و پردهء سرّ ما را كشف نموديد . پس خداى تعالى آن را تأخير انداخت و پس از آن براى آن ، وقت قرار نداد در نزد ما « و يمحو اللّه ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب » .
ابو حمزه گفت : من اين خبر را عرض كردم خدمت حضرت صادق عليه السّلام . پس فرمود : « به درستى كه چنين بود . »
هامش
( 1 ) . الغيبة ، ص 428 .
( 2 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 368 .