كرد و آن دعا را خواند ، شنيد صداى نازكى را كه مىگويد : « راه طرف راست است » پس مرا خبر داد و به آن جماعت خبر نكرد .
پس گفتم : طرف راست را بگيريد .
پس شروع كرديم به رفتن طرف راست . « 1 » و شايد كه چنين فهميدند يا به دست آوردند كه « صالح يا ابا صالح » اسم يا كنيه امام عصر است .
چنان چه در باب دوم گذشت كه بعضى اول را در اسامى و دوم را در كنيههاى آن حضرت شمردند و از حكايت شصت و نهم معلوم مىشود كه اين مطلب معهود بود ميان شيعه و از گم شدن ، راه چارهء هر كار فهميدند كه در آن حال امام و ولىّ خود را ، به اين نام بخوانند و به جهت ضعف يقين و قصور اعتقاد راوى يا اهل مجلس ، مراد را بيان نفرمودند و اسامى پيغمبر و امير المؤمنين - صلوات اللّه عليهما - به حسب طبقات آسمان و عرش و كرسى و جنّت و لوح و قلم و ساير مقامات عاليه و دركات دوزخ و طبقات زمين و ساير عوالم و اصناف مخلوقات علوى و سفلى مختلف و متعدد و در هر جا به اسمى ، مذكور و مكتوب و در نزد هر طايفه به نامى ، معروف و خوانده مىشوند .
چنان چه بسيارى از آن ، در محلّ خود ثبت شده و جايز است كه ساير ائمّه عليهم السّلام در تمام اين منقبت يا بعض از آن شريك باشند . پس معلوم شد كه راهنماى در بيابان و دستگير گمشدگان « ابا صالح » ، همان غوث اعظم ، ولى عصر ، صاحب الزمان - صلوات اللّه عليه - است .
و اگر كسى شبهه كند كه از ملاحظهء كرامات جملهاى از خواصّ اصحاب رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون سلمان و ساير خواصّ ائمّه عليهم السّلام چون ميثم و اويس و جابر جعفى و نظاير ايشان و كرامات پارهاى از عبّاد و زهّاد و علما و نيكان ، مىتوان احتمال داد كه اين كرامت از ايشان نيز رواست كه صادر شود يا آنكه صالح ، اسم جنّى است كه سير مىكند در بلاد به جهت ارشاد گمشده و حبس كردن حيوان فرار كرده . چنان چه در خصال « 2 » از امير المؤمنين عليه السّلام
هامش
( 1 ) . المحاسن ، ج 2 ، ص 362 ؛ و نيز بحار الانوار ، ج 60 ، ص 72 .
( 2 ) . الخصال ، ص 618 .