باب هشتم : در جمع بين حكايات و قصص گذشته و بين آنچه رسيده در تكذيب آنكه مدّعى مشاهدهء آن جناب عليه السّلام شود در غيبت كبرى
چنان چه شيخ صدوق در كمال الدين « 1 » و شيخ طوسى رحمه اللّه در كتاب « 2 » و شيخ طبرسى در احتجاج « 3 » روايت كردهاند كه : بيرون آمد توقيع به سوى ابى الحسن سمرى كه :
« اى على بن محمّد سمرى ، بشنو ! خداوند بزرگ گرداند اجر برادران تو را در تو . پس به درستى كه تو فوت خواهى شد از حال تا شش روز . پس جمع كن امر خود را و وصيّت مكن به احدى كه قائم مقام تو باشد بعد از وفات تو .
پس به تحقيق كه واقع شد غيبت تامّه ؛ پس ظهورى نيست مگر بعد از اذن خداى تعالى ذكره و اين بعد از طول زمان و قساوت قلوب و پر شدن زمين است از جور !
و زود است كه مىآيد از شيعهء من ، كسى كه مدّعى مشاهده است . آگاه باشيد كه هر كس مدّعى شود مشاهده را پيش از خروج سفيانى و صيحه ؛ پس او كذّاب و مفترى است . « و لا حول و لا قوة الّا باللّه العلى العظيم . »
نيز در چند خبر ديگر اشاره به اين مطلب فرمودهاند و جواب از اين خبر به چند وجه است :
جواب اول آنكه : اين خبر ضعيف و غير آن خبر واحدند كه جز ظنّى از آن حاصل نشود و مورث جزم و يقين نباشد ؛ پس قابليّت ندارد كه معارضه كند با وجود آن قطعى كه
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 516 .
( 2 ) . الغيبة ، ص 395 .
( 3 ) . الاحتجاج ، ج 2 ، ص 297 .