او مثل مردانى است كه مىبينيد . به درستى كه سلمان مىخواند به سوى خدا و به سوى من ، پيش از آنكه مبعوث شوم به چهارصد و پنجاه سال .
شيخ صاحب حديث قلاقل
شيخ صاحب حديث قلاقل ، عالم جليل ، سيّد على بن عبد الحميد نيلى در كتاب انوار المضيئه از جدّ خود روايت كرده كه : او به اسناد خود روايت نموده از رئيس ابى الحسن كاتب بصرى و او از ادبا بود ، گفت : در سال سيصد و نود و سه كه چند سال بود در بريّه خشكى شده بود ، آسمان خير خود را فرستاد و مخصوص شد باران به اطراف بصره و اين خبر به گوش عربها رسيد . پس از اطراف بعيده و بلاد نائيه رو به آنجا آوردند با اختلاف لغاتشان و مباينت مكانهايشان .
پس بيرون رفتم با جماعتى از نويسندگان و وجوه تجّار به جهت اطّلاع بر احوال و لغات ايشان و جستجو مىكرديم كه بسا شود فايدهاى در نزد يكى از ايشان ، به دست آريم .
پس ، خيمهاى « 1 » عالى - يعنى از پشم - به نظر ما آمد ؛ رو به آنجا آورديم . ديديم در گوشهء آن شيخى را كه نشسته و ابروانش بر چشمهايش افتاده و حول او جماعتى بودند از بندگان و اصحاب او .
پس سلام كرديم بر او . جواب داد و نيكو ملاقات كرد .
پس مردى از ما به او گفت : اين سيّد - و اشاره نمود به من - ناظر در معاملهء راه است ، يعنى اين شغل سلطانى دارد و او از فصحا و اولاد عرب است و همچنين اين جماعت ؛ نيست از ايشان احدى ، مگر آنكه نسبت به قبيلهاى مىبرد و مخصوص است به سداد و فصاحتى .
او بيرون آمد و ما بيرون آمديم با او تا اينكه شما وارد شديد و جويا هستيم فايدهاى تازه از يكى از شماها و چون تو را ديديم ، اميدوار شديم كه آنچه را طالبيم ، نزد تو باشد به جهت علوّ سنّ تو .
هامش
( 1 ) . اصل : خانهاى .