شيخ ابو العبّاس را در فلان سخن مسلّم دار .
در حال ، بازگشتم و نزد شيخ رفتم . گفت : تا خضر با تو نگويد ، سخن من قبول نكنى ؟ و نظير اين در كتب اهل سنّت بسيار است .
امّا آنچه ميبدى از عبد الرّزاق كاشى نقل كرده كه در اصطلاحات گفته : خضر ، كنايه از بسط است و الياس ، كنايه از قبض و امّا بودن خضر ، شخص انسانى باقى از زمان موسى عليه السّلام تا اين عهد يا روحانى كه متمثّل مىشود به صورت او ، براى كسى كه خواسته او را ارشاد نمايد ، پس محقّق نيست در نزد من . پس خلاف ضرورت نزد مسلمين است .
شيخ صدوق به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام خبرى طولانى نقل كرده كه در آخر آن فرموده :
« حق تعالى دراز نكرد عمر حضرت خضر عليه السّلام را براى پيغمبرى ، كه بعد از آن اظهار نمايد و نه براى آنكه كتابى بر او نازل فرمايد و نه براى دين و شريعتى كه او را محو و ناسخ شريعت پيش از خود باشد و نه از براى پيشوايى كه لازم باشد اقتدا به او و نه از براى طاعتى كه فرض گردانيده باشد براى او .
بلكه در علم سابق حق تعالى بود كه عمر حضرت قائم عليه السّلام و غيبت او طولانى خواهد بود و دانست كه گروهى از خلق ، طول عمر او را انكار خواهند كرد . پس به اين سبب ، عمر بندهء صالح خود ، خضر را طولانى گردانيد تا آنكه حجّت باشد بر معاندان . » « 1 »
نيز روايت كرده از جناب رضا عليه السّلام كه فرمود :
« به درستى كه خضر نوشيد از آب حيات . پس زنده است ، نمىميرد تا آنكه دميده شود در صور . « 2 »
و به درستى كه او مىآيد نزد ما . پس سلام مىكند بر ما . پس مىشنويم صداى او را و نمىبينيم شخص او را و به درستى كه او هرآينه حاضر مىشود هر جا كه ذكر شود . پس هر كس از شما كه او را ذكر كند ، پس سلام كند بر او .
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 357 .
( 2 ) . مراد ، روز قيامت است .