شبههء اول معلوم نبودن اولاد و عيال براى حضرت حجّت عليه السّلام
چنان چه در اين قصّه مذكور است و نديدن آن در اخبار و نشنيدن آن از اخيار و از اين جهت بعضى منكر وجود اصل آن شدهاند .
و جواب آن بر ناقد بصير پوشيده نيست و در اخبار بسيار اشاره به آن شده با آنكه مجرد نرسيدن و عدم اطّلاع بر آن ، دليل نشود بر نبودن و چگونه ترك خواهند فرمود چنين سنّت عظيمهء جدّ اكرم خود را صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با آن همه ترغيب و تحريص كه در فعل آن و تهديد و تخويف كه در تركش شده و سزاوارترين امّت در اخذ به سنّت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، امام هر عصر است و تاكنون كسى ترك آن را از خصايص آن جناب نشمرده و ما به ذكر دوازده خبر قناعت مىكنيم .
اول : شيخ نعمانى تلميذ ثقة الاسلام كلينى در كتاب غيبت « 1 » و شيخ طوسى در كتاب غيبت « 2 » هر دو به سند معتبر روايت كردند از مفضل بن عمر كه گفت : شنيدم كه حضرت ابى عبد اللّه عليه السّلام مىفرمايد : « به درستى كه از براى صاحب اين امر ، دو غيبت است : يكى از آن دو طول مىكشد تا اينكه مىگويند بعضى از ايشان كه او مرده و مىگويند بعضى از ايشان كه او كشته شده و مىگويند بعضى از ايشان كه رفته است تا آنكه ثابت نمىماند بر امامت او از اصحابش ، مگر نفرى اندك و مطّلع نمىشود بر موضع او احدى از فرزندان او و نه غير او ، مگر كسى را كه به او فرمان دهد . »
دوم : شيخ طوسى و جماعتى به اسانيد متعدّده روايت كردند از يعقوب بن يوسف ضرّاب اصفهانى كه او در سنهء دويست و هشتاد و يك به حج رفت و در مكّه در سوق الليل در خانهاى كه معروف بود به خانهء خديجه منزل كرد و در آنجا پيرزنى بود كه واسطه بود ميان خواصّ شيعه و امام عصر عليه السّلام و قصّهء طولانى دارد و در آخر آن مذكور است كه
هامش
( 1 ) . الغيبة ، محمد بن ابراهيم نعمانى ، ص 171 - 172 .
( 2 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 161 - 162 .