حكايت پنجاه و هفتم [ اسكندر بن دربيس ]
آية اللّه علّامهء حلّى در كتاب ايضاح الاشتباه « 1 » فرموده : يافتم به خطّ صفى الدّين بن محمّد كه فرمود : خبر داد مرا برهان الدين قزوينى - وفقه اللّه تعالى - كه فرمود : شنيدم سيّد فضل اللّه راوندى مىفرمايد : وارد شد اميرى كه او را عكبر مىگفتند .
يكى از ماها گفت : اين عكبر است به فتح عين .
پس سيّد فرمود : نگوييد چنين ، بلكه بگوييد : عكبر به ضم « عين » و « باء » .
همچنين است شيخ اصحاب ما هارون ابن موسى التلعكبرى كه به ضمّ عين و باء است .
و فرمود : در قريهاى از قراى همدان كه آن را و رشيد مىگويند ، اولاد اين عكبر هستند كه از ايشان است اسكندر بن دربيس « 2 » بن عكبر و او از امراى صالحين بود و از كسانى كه ديد حضرت قائم عليه السّلام را چند دفعه .
نيز نقل كرد از سيّد فضل اللّه كه عكبر و ماوى و دبيان و دربيس امراى شيعه بودند در عراق و وجوه ايشان و متقدّم ايشان و از كسانى كه عقد مىشد خنصر يعنى انگشت كوچك بر او ، اسكندرى است كه پيش ذكر شد ؛ انتهى .
و مراد از عقد خنصر بر او ، مقام بزرگى و جلالت قدر او است در نزد خلق كه هرگاه بخواهند بزرگان را بشمارند ، ابتدا به او كنند ؛ چه رسم است كه مردم در مقام شمردن با انگشتان ، ابتدا به انگشت كوچك كنند و او را اولا عقد كنند . عالم جليل ، شيخ منتجب الدين در رجال خود فرموده : امير زاهد ، صارم الدين اسكندر بن دربيس بن عكبرى
هامش
( 1 ) . ايضاح الاشتباه ، ص 315 .
( 2 ) . خ . ل : دربيش