تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
مرتفعى كه تقريبا چهار ذراع ارتفاع داشت و سقف داشت و بر او بود از نور ، آن قدر كه ديده را خيره مىكرد . پس متوجّه من شد و فرمود : « اى طاهر ! كدام سلطان از اين سلاطين گمان كردى مرا ؟ » گفتم : اى مولاى من ! تو سلطان سلاطينى و سيّد عالمى و تو از اينها نيستى . پس فرمود : « اى طاهر ! به مقصد خود رسيدى ، پس چه مىخواهى ؟ آيا رعايت نمىكنم شما را هر روز ؟ آيا عرض نمىشود بر ما اعمال شما و مرا وعدهء نيكويى حال و فرج از آن تنگى داد . » در اين حال شخصى داخل مسجد شد از طرف صحن مسلم كه او را به شخص و اسم مىشناختم و او كردار زشت داشت . پس آثار غضب در آن جناب ظاهر شد و روى مبارك به طرف او كرد و عرق هاشمى در جبهه‌اش هويدا شد . فرمود : « اى فلان ! به كجا فرار مىكنى ؟ آيا زمين از آن ما نيست و آسمان از آن ما نيست كه مجرى است در آنها احكام ما و تو را چاره نيست از آن‌كه در زير دست ما باشى ؟ » آنگاه به من توجّه كرد و تبسّم فرموده ، فرمود : « اى طاهر ! به مراد خود رسيدى ، ديگر چه مىخواهى ؟ » پس به جهت هيبت آن جناب و حيرتى كه برايم روى داد از جلال عظمت او نتوانستم تكلّم كنم . پس اين كلام را دفعهء دوم فرمود و شدّت حال من به وصف نمىآمد ، پس نتوانستم جوابى گويم و سؤالى از جنابش نمايم . پس به قدر چشم برهم زدنى نگذشت كه خود را تنها در ميان مسجد ديدم . كسى با من نبود . به طرف مشرق نگريستم ؛ فجر را ديدم طالع شده . شيخ طاهر گفت : از آن روز ، با آن‌كه چند سال است كور شدم و باب بسيارى از معاش بر من مسدود شده كه يكى از آنها خدمت علما و طلّاب بود كه به آنجا مشرّف مىشوند ، حسب وعدهء آن حضرت از آن تاريخ تا حال ، الحمد للّه در امر معاشم گشايش شده و هرگز به سختى و ضيق نيفتادم .