روايت كرده كه فرمود : چه تعجيل مىكنند در خروج قائم عليه السّلام پس قسم به خدا كه نيست لباس او ، مگر غليظ و نه طعام او ، مگر درشت يا بىخورش و نيست كار ، مگر شمشير و مردن زير سايهء شمشير .
در خبر ديگر فرمود : نيست طعام او مگر جوى زبر . « 1 »
نيز روايت كرده از خلاد كه گفت : ذكر شد قائم عليه السّلام در نزد حضرت رضا عليه السّلام ، پس فرمود : « شما امروز فارغ البالتريد از خودتان در آن روز ؟ » گفت : چگونه است ؟
فرمود : « هرگاه قائم ما خروج كند ، نيست مگر علقه يعنى خون و عرق - يعنى از كثرت كشتار و كشش - و قوم بر روى زينهاى خودند و نيست لباس قائم عليه السّلام مگر غليظ و طعام او مگر خشن » . « 2 »
در دعوات « 3 » راوندى مروى است كه معلى بن خميس به حضرت صادق عليه السّلام عرض كرد :
اين امر اگر در شما مىشد ، هرآينه زندگى مىكرديم با شما ؟
فرمود : « و اللّه ! اگر اين امر برگردد به سوى ما ، هرآينه نيست ، مگر اكل درشت و لبس خشن » . و به مفضل بن عمر فرمود كه : « اگر اين امر با ما شود ، هرآينه نيست مگر عيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و سيرهء امير المؤمنين عليه السّلام . »
گذشت در باب شمايل كه آن حضرت شبيهترين خلق است به رسول خدا در شمايل و رفتار و گفتار .
نيز شيخ نعمانى روايت كرده از مفضل كه گفت : بودم نزد حضرت صادق عليه السّلام در طواف .
پس نظر كرد به سوى من و فرمود به من : « اى مفضل ! چه شده كه تو را مهموم مىبينم ؟ و رنگت متغيّر شده ؟ »
گفت : گفتم فداى تو شوم ! نظر كردم به سوى بنى عباس و آنچه در دست ايشان است از اين ملك و سلطنت و جبروت . پس اگر اينها براى شما بود ، هرآينه ما هم با شما بوديم . پس
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 234 .
( 2 ) . همان ، ص 285 .
( 3 ) . الدعوات ، ص 296 .