تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
آن مدينه نيفتاد ، مگر آن‌كه واماند از رسيدن به آنجا ، مگر دارا پسر دارا . چون اسكندر او را كشت ، گفت : و اللّه كه من طى نمودم زمين و همهء اقاليم او را و به زير فرمان من درآمدند اهل آنها و هيچ موضعى از زمين نماند ، مگر آن‌كه آن را به زير قدم خود درآوردم . مگر اين زمين از اندلس را كه دارا پسر دارا به آنجا رسيد و به درستى كه من سزاوارترم به توجه به سوى آن مكان تا آن‌كه مانده نشوم از مقصدى كه او به آنجا رسيده . پس اسكندر مشغول تهيه شد و مهيّا شد براى خروج يك سال . پس چون گمان كرد كه مستعد شده براى اين سفر و چند نفر پيش فرستاده بود كه تحقيق كنند و آنها به او خبر دادند كه پيش از رسيدن به آنجا موانعى است . پس عبد الملك نوشت به موسى بن نصر و امر نمود او را به استعداد و گذاشتن كسى به جاى خود ، براى عملى كه داشت . پس مستعد شد و بيرون رفت و به آنجا رسيد و آن را ديد و احوال آنجا را ذكر نمود و پس از مراجعت ، كيفيّت آنجا را به عبد الملك نوشت و در آخر مكتوب ، نوشت كه چون روزها گذشت و توشه‌ها تمام شد ، رسيديم به درياچه‌اى كه اشجار داشت و آبش مشروب . و به قلعهء آن شهر رسيديم . پس در محلّى از آن قلعه كتابتى ديديم كه به عربى نوشته بود . پس آن را خواندم و امر كردم كه آن را نسخه كردند و آن كتابت اين بود :
ليعلم المرء ذو العزّ المنيع و من * يرجو الخلود و ما حىّ بمخلود
لو ان خلقا ينال الخلد في مهل * لنال ذاك سليمان بن داود
سألت له القطر عين القطر فائضة * بالقطر منه عطاء غير مصدود
فقال للجنّ ابنوا لى به اثرا * يبقى الى الحشر لا يبلى و لا يؤدى
فصيروه صفاحا ثمّ هيل له * الى السماء به احكام و تجويد
و افرغ القطر فوق السور منصلتا * فصار اصلب من صماء صيخود
و بث فيه كنوز الارض قاطبة * و سوف يظهر يوما غير محدود
و صار في بطن قعر الارض مضطجعا * مصمدا بطوابيق الجلاميد
لم يبق من بعده للملك سابقة * حتى يضمن رمسا غير اخدود