حكايت سى و يكم [ تشرف حاج على بغدادى خدمت آن جناب ]
قضيّهء صالح صفى متّقى حاجى على بغدادى موجود در تاريخ تأليف اين كتاب - وفّقه اللّه - كه مناسبتى با حكايت سابقه دارد و اگر نبود در اين كتاب شريف ، مگر اين حكايت متقنهء صحيحه كه در آن فوايد بسيار است و در اين نزديكىها واقع شده ، هرآينه كافى بود در شرافت و نفاست آن و شرح آن چنان است : كه در ماه رجب سال گذشته كه مشغول تأليف رسالهء جنّة المأوى بودم ، عازم نجف اشرف شدم به جهت زيارت مبعث .
وارد كاظمين شدم و خدمت جناب عالم عامل و فقيه كامل ، سيّد سند و حبر معتمد آقا سيّد محمّد بن العالم الاوحد ، سيّد احمد بن العالم الجليل و الموحد النبيل سيّد حيدر الكاظمينى - ايّده اللّه - رسيدم و او از تلامذهء خاتم المجتهدين و فخر الاسلام و المسلمين اليه رياسة الاماميه فى العلم و العمل استاد اعظم شيخ مرتضى - اعلى اللّه تعالى مقامه - است و از اتقياى علماى آن بلدهء شريفه و از صلحاى ائمّهء جماعت صحن و حرم شريف و ملاذ طلّاب و غربا و زوّار . پدر و جدّش از علماى معروفين و تصانيف جدّش سيّد حيدر در اصول و فقه و غيره موجود است .
از ايشان سؤال كردم : اگر حكايت صحيحهاى در اين باب ، ديده يا شنيده ، نقل كنند .
پس ، اين قضيّه را نقل نمود و خود ، سابقا شنيده بودم و لكن ضبط اصل و سند آن نكرده بودم . پس مستدعى شدم كه آن را به خطّ خود بنويسد .
فرمود : « مدّتى است شنيدم و مىترسم در آن زياد و كمى شود ، بايد او را ملاقات كنم و بپرسم . آنگاه بنويسم و لكن ملاقات او و تلقّى از او صعب ، چه او از زمان وقوع اين قضيّه ، انسش با مردم كم شده است .
مسكنش بغداد و چون به زيارت مشرّف مىشود به جايى نمىرود و بعد از قضاى وطر