دعاى فرج كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به امير المؤمنين عليه السّلام تعليم فرمود
مؤلّف گويد : چند دعاست كه مسمّى است به دعاى فرج :
اول : دعاى مذكور در اين حكايت .
دوم : دعايى است مروى در كتاب شريف جعفريّات « 1 » از امير المؤمنين عليه السّلام كه آن جناب آمد نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و شكايت نمود براى حاجتى .
پس حضرت فرمود : « آيا نياموزم تو را كلماتى كه هديه آورد آنها را جبرئيل براى من ؟
و آن نوزده حرف است كه نوشته شده بر پيشانى جبرئيل از آنها چهار و چهار نوشته شده بر پيشانى ميكاييل و چهار نوشته شده بر پيشانى اسرافيل و چهار نوشته شده بر دور كرسى و سه حول عرش . دعا نكرده به آن كلمات ، مكروبى و نه درماندهاى و نه مهمومى و نه مغمومى و نه كسى كه مىترسد از سلطانى يا شيطانى مگر آنكه كفايت كند او را خداى عزّ و جلّ و آن كلمات اين است :
« يا عماد من لا عماد له و يا سند من لا سند له و يا ذخر من لا ذخر له و يا حرز من لا حرز له و يا فخر من لا فخر له و يا ركن من لا ركن له يا عظيم الرجاء يا عزّ الضعفاء يا منقذ الغرقى يا منجى الهلكى يا محسن يا مجمل يا منعم يا مفضل اسأل اللّه الّذى لا إله الّا انت الّذى سجد لك سواد الليل وضوء النهار و شعاع الشمس و نور القمر و دوىّ الماء و حفيف الشجر يا اللّه و يا رحمن يا ذا الجلال و الاكرام . »
امير المؤمنين عليه السّلام مىناميد اين دعا را به دعاى فرج .
دعاى فرج كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى دفع هموم و تنگى روزى به مردى تعليم فرمود
سوم : شيخ ابراهيم كفعمى در جنّة الواقية روايت كرده كه مردى آمد خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و گفت : يا رسول اللّه ! به درستى كه من غنى بودم ، پس فقير شدم و صحيح بودم ، پس مريض شدم و در نزد مردم مقبول بودم ، پس مبغوض شدم و خفيف بودم بر دلهاى
هامش
( 1 ) . الجعفريات ، ص 248 .