تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
اينجا باشد . پس خود را به ابى جعفر قيّم رساندم و او نيز به نزد من آمد از اطاق زيت يعنى حجره كه محل روغن چراغ روضه بود . پرسيدم از او از حال آن مرد و كيفيّت دخول او . گفت : « درها مقفّل است ؛ چنان كه مىبينى . من باز نكردم آنها را . » پس خبر دادم او را بدان قصّه . گفت : اين مولاى ما صاحب الزمان است - صلوات اللّه عليه - و به تحقيق كه من مكرّر مشاهده نمودم آن جناب را در مثل چنين شبى ، در وقت خالى شدن روضه از مردم . تأسّف خوردم بر آنچه فوت شد از من و بيرون رفتم در نزديك طلوع فجر و رفتم به كرخ در موضعى كه پنهان بودم در آن . روز به چاشت نرسيد كه اصحاب ابن صالحان جوياى ملاقات من شدند و از اصدقاى من سؤال مىكردند از حال من و با ايشان بود امانى از وزير و رقعه‌اى به خطّ او كه در آن بود هر خوبى . پس حاضر شدم نزد او با امينى از اصدقاى خود . پس برخاست و مرا چسبيد و در آغوش گرفت به نحوى كه معهود نبودم از او . پس گفت : حالت ، تو را به آنجا كشاند كه شكايت كنى از من به سوى صاحب الزمان عليه السّلام . به او گفتم : از من دعايى بود و سؤالى از آن جناب كردم . گفت : واى بر تو ! ديشب در خواب ديدم مولاى خود ، صاحب الزمان - صلوات اللّه عليه - را يعنى شب جمعه كه مرا امر كرد به هر نيكى و درشتى كرد به من به نحوى كه ترسيدم از آن . پس گفتم : لا إله الا اللّه ، شهادت مىدهم كه ايشان حقّند و منتهاى حقّ . ديدم شب گذشته مولاى خود را در بيدارى و فرمود به من چنين و چنان و شرح كردم آنچه را كه ديده بودم در آن مشهد شريف . پس تعجب كرد از اين و صادر شد از او بالنّسبه به من امورى بزرگ و نيكو در اين باب و رسيدم از جانب او به مقصدى كه گمان آن را نداشتم به بركت مولاى خود - صلوات اللّه عليه - .