من . به درستى كه خداوند عزّ و جلّ تو را توفيق عطا مىفرمايد . »
گفتم : اى مولاى من ! تو را بعد از اين نخواهم ديد ؟
فرمود : « اى حسن ! هرگاه خداى تعالى بخواهد . »
حسن گفت : از حجّ خود برگشتم و ملازم شدم خانهء جعفر بن محمّد عليهما السّلام را و من بيرون مىرفتم از آن خانه و بر نمىگشتم به سوى آن مگر به جهت سه حاجت ؛ از براى تجديد وضو يا از براى خوابيدن يا از براى افطار كردن .
هر زمانى كه داخل مىشدم به خانهء خود وقت افطار ، كوزهء خود را پر از آب مىديدم و بر بالاى آن گردهء نانى بود و بر بالاى آن نان ، آن چه را كه آن روز نفسم ميل كرده بود به آن .
آن را مىخوردم و مرا كافى بود و لباس زمستانى در وقت زمستان و لباس تابستانى در تابستان و من آب به خانه مىبردم در روز و در خانه مىپاشيدم و كوزه را خالى مىگذاشتم و طعام مىآوردم و مرا حاجتى به آن نبود ، مىگرفتم و آن را تصدّق مىكردم به جهت آن كه آگاه نشود بر آن مطلب ، كسى كه با من بود . « 1 »
حديث سى و سوم
علم الهدى سيّد مرتضى رحمه اللّه چنان چه بعضى نسبت دادند با شيخ جليل ، حسين بن عبد الوهّاب معاصر سيّد چنان چه فاضل خبير ميرزا عبد اللّه اصفهانى در رياض تصريح كرده و شواهد براى آن ذكر نموده ؛ در كتاب عيون المعجزات « 2 » روايت كرده از حسن بن جعفر قزوينى كه گفت : وفات كرد بعضى از برادران از اهل فانيم بدون وصيّت و در نزد او مالى بود كه دفن كرده بود و كسى از ورثه آن را نمىدانست . پس نوشت به ناحيهء مقدّسه و سؤال نمود از آن دفينه .
توقيع شريف رسيد : « مال در خانه در طاق آن ، در موضع فلانى و آن فلان مقدار است . »
پس آن مكان را كندند و مال را بيرون آوردند .
هامش
( 1 ) . الثاقب فى المناقب ، صص 612 - 613 .
( 2 ) . عيون المعجزات ، ص 133 .