علامت ما با او و حال وفات كرده ؛ پس اگر اين مرد ، صاحب اين امر است ، به پا دارد از براى ما آن چه را به پا مىداشت براى ما برادر او و الّا مال را بر مىگردانيم به صاحبانش كه آن را فرستادهاند به توسّط ما .
جعفر گفت : يا امير المؤمنين ! اينها قومىاند دروغگو و بر برادرم دروغ مىبندند و اين علم غيب است .
خليفه گفت : اين قوم رسولانند و ما على الرسول الّا البلاغ .
پس جعفر مبهوت شد و جوابى نيافت . سپس آن جماعت گفتند امير المؤمنين بر ما احسان كند و فرمان دهد به كسى كه ما را بدرقه كند تا از اين بلد بيرون رويم .
پس به نقيبى امر كرد تا ايشان را بيرون كرد . چون از بلد بيرون رفتند ، پسرى به نزد ايشان آمد كه نيكوترين مردم بود در صورت و گويا خادم است . ايشان را آواز داد : اى فلان پسر فلان ! و اى فلان پسر فلان ! اجابت كنيد مولاى خود را !
به او گفتند : تو مولاى مايى ؟
گفت : معاذ اللّه ! من بندهء مولاى شمايم . برويد به نزد آن جناب .
گفت : با او رفتيم تا آن كه داخل خانهء مولاى ما ، امام حسن عليه السّلام شد . پس ديديم فرزند او ، قائم عليه السّلام را بر سريرى نشسته كه گويا پارهء ماهى است و بر بدن مباركش جامهء سبزى بود .
سلام كرديم بر آن جناب و سلام ما را رد كرد .
آنگاه فرمود : « همهء مال ، فلان قدر است و مال فلان ، چنين است . » و پيوسته وصف مىكرد تا آن كه جميع مال را وصف كرد و وصف كرد جامههاى ما را و چهارپايان سوارى ما را و آن چه با ما بود .
پس افتاديم به سجده براى خداى تعالى و زمين را در پيش روى او بوسيديم . آنگاه سؤال كرديم از هر چه مىخواستيم پس جواب داد و اموال را حمل كرديم به سوى آن جناب و ما را امر فرمود كه ديگر چيزى به سرّ من راى حمل نكنيم ، و اين كه براى ما شخصى را در بغداد منصب فرمايد كه اموال را به نزد او حمل كنيم و از نزد او توقيعات بيرون بيايد .
گفتند : از نزد آن جناب مراجعت كرديم و عطا فرمود به ابو العباس محمّد بن جعفر
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 432
مساهمون: ميرزا حسين النوري الطبرسي
ص٤٣٢